کساني که به طرف عقربه هاي ساعت امضاء مي کنند ،انسانهاي منطقي هستند . کساني که بر عکس عقربه هاي ساعت امضاء مي کنند ،دير منطق را قبول مي کنند و معمولاً غير منطقي هستند . کساني که از خطوط عمودي استفاده مي کنند لجاجت و پافشاري در امور دارند . کساني که از خطوط افقي استفاده مي کنند انسانهاي منظمي هستند . کساني که با فشارامضاء مي کنند ، در کودکي سختي کشيده اند . کساني که پيچيده امضاء مي کنند آدمهاي شکاکي هستند . کساني که در امضاي خود اسم و فاميل مي نويسند خودشان را در فاميل برتر مي دانند. کساني که در امضاي خود فاميل مي نويسند داراي منزلت هستند . کساني که اسمشان را مي نويسند و روي اسمشان خط مي زننداحتمالاً شخصيت خود را نشناخته اند. کساني که به حالت دايره و بيضي امضاء مي کنند ، کساني هستند که مي خواهند به قله برسند
+
نوشته شده در 2008/6/18ساعت 8:50 PM توسط دزیره
|
باز امشب دلم بار گریه دارد. علت نمیدانم. سبب نمیدانم. ولی حال را میدانم. حال عجیبی دارم امشب. غم غریبی دارم امشب. بی جهت دلم خونم ، بی جهت غمگینم . دلم میخواهد بگریم. غریبانه بگریم. بی کسانه بگریم. دلم پر است از این دنیای وا نفسا ، دلم پر است از این عادت ها ی زشت. دلم پر است از صدای شور شهر نشینی ، دلم پر است از مزه بلند با هم نشینی. می خواهم امشب تنها باشیم. من و تو ، من و عشق ، من وما. دستم بی اختیار می دود بر روی کاغذ، زبانم بی صدا می خواند از روی سطر های نوشته قلبم. اه امشب چگونه شبی است؟ صدایی از دور نوایی غمگین زمزمه می کند. نوایی پر شور ، پر درد ، پر عشق. تاب امشب ندارم. امشب عجیب ترین شب زندگی ام است. امشب غم عجیبی دارم. باز امشب دلم بار گریه دارد.
+
نوشته شده در 2008/6/18ساعت 8:49 PM توسط دزیره
|
دخترجواني از مکزيک براي يک مأموريت اداري چندماهه به آرژانتين منتقل شد. پس از دوماه، نامه اي از نامزد مکزيکي خود دريافت مي کند به اين مضمون: لوراي عزيز، متأسفانه ديگر نمي توانم به اين رابطه از راه دور ادامه بدهم و بايد بگويم که دراين مدت ده بار به توخيانت کرده ام !!! ومي دانم که نه تو و نه من شايسته اين وضع نيستيم. من را ببخش و عکسي که به تو داده بودم برايم پس بفرست باعشق : روبرت
دخترجوان رنجيـده خاطر از رفتار مرد، از همه همکاران و دوستانش مي خواهد که عکسي از نامزد، برادر، پسرعمو، پسردايي ... خودشان به او قرض بدهند و همه آن عکسها را که کلی بودند با عکس روبرت، نامزد بي وفايش، در يک پاکت گذاشته و همراه با يادداشتي برايش پست مي کند، به اين مضمون: روبرت عزيز، مرا ببخش، اما هر چه فکر کردم قيافه تو را به ياد نياوردم، لطفاً عکس خودت را از ميان عکسهاي توي پاکت جدا کن و بقيه را به من برگردان .....
+
نوشته شده در 2008/6/17ساعت 5:7 PM توسط دزیره
|

اسپیریت، این عکس را در ساعت 6:07 در 19 می سال 2005 وقتی 489 روز مریخی از مأموریتش گذشته بود گرفت. هر روز مریخی معادل 24 ساعت و 39 دقیقه است. البته آنطور که در سایت ناسا توضیح داده شده، در تیم مریخ ناسا، کسی عکسهای طلوع و غروب خورشید را به خاطر زیبایی و ارضای حس عکاسی نمیگیرد، در واقع دانشمندان به این وسیله میزان گرد و غبار یا ابرهای جو مریخ را ارزیابی میکنند.
+
نوشته شده در 2008/6/17ساعت 4:55 PM توسط دزیره
|
Incidence بروز Prevalence شیوع . Steal دزدی-فولاد Still هنوز-با وجود این-ساکن Still birth جنین مرده . Obstruction انسداد Obstipation یبوست سرکش Constipation یبوست . Sew دوختن Saw اره-گذشتهء See . I,m sorry اشتباه از طرف خود I,m affraid اشتباه از طرف دیگری . .Thump ضربه Thumbشست . Chill احساس لرز Shiver لرز در اثر بیماری Rigor لرز . Lining آستری Coverپوشش خاجی . Borrow قرض گرفتن Lend قرض دادن . By فرعی-بوسیلهء-تا-کنار Bye=Good bye Buy-bought By-product محصول فرعی By-pass راه فرعی . Grill کباب پختن روی آتش Fry پختن توی روغن . Province استان Process زائده . City شهر بزرگ Town شهر کوچک Down town مرکز یا قسمت اداری شهر . Life-lives زندگیها Leaf-leaves برگها Leave-leaves ترک کردن . Snort=snak خرو پف کردن Snare به دام انداختن . Sweet fennel مرزه Sweet basil ریحان . Egg plant بادمجان Zucchiny کدو . پوست پرتقالOrange peel Walnut shell پوست گردو Water melon rind پوست هندوانه Peel on orange پوست کندن پرتقال Skin an animal پوست کندن حیوانات
+
نوشته شده در 2008/6/17ساعت 4:53 PM توسط دزیره
|
JoK 2 JoK
يك كاميون جك

*************
ادامه مطلب
+
نوشته شده در 2008/6/15ساعت 6:57 PM توسط دزیره
|
مجموعه قطعات عاشقانه
ادامه مطلب
+
نوشته شده در 2008/6/14ساعت 7:55 PM توسط دزیره
|
مردي در جهنم بود كه فرشته اي براي كمك به او آمد و گفت من تو را نجات مي دهم براي اينكه تو روزي كاري نيك انجام داده اي فكر كن ببين آن را به خاطر مي آوري يا نه؟
او فكر كرد و به يادش آمد كه روزي در راهي كه مي رفت عنكبوتي را ديد اما براي آنكه او را له نكند راهش را كج كرد و از سمت ديگري عبور كرد.
فرشته لبخند زد و بعد ناگهان تار عنكبوتي پايين آمد و فرشته گفت تار عنكبوت را بگير و بالا برو تا به بهشت بروي. مرد تار عنكبوت را گرفت در همين هنگام جهنميان ديگر هم كه فرصتي براي نجات خود يافتند به سمت تار عنكبوت دست دراز كردند تا بالا بروند اما مرد دست آنها را پس زد تا مبادا تار عنكبوت پاره شود و خود بيفتد. كه ناگهان تار عنكبوت پاره شد و مرد دوباره به سمت جهنم پرت شد فرشته با ناراحتي گفت تو تنها راه نجاتي را كه داشتي با فكر كردن به خود و فراموش كردن ديگران از دست دادي. ديگر راه نجاتي براي تو نيست و بعد فرشته ناپديد شد.
+
نوشته شده در 2008/6/14ساعت 7:51 PM توسط دزیره
|
شمع نیم مرده
چون بوم بر خرابه دنیا نشسته ایم اهل زمانه را به تماشا نشسته ایم بر این سرای ماتم و در این دیار رنج بیخود امید بسته و بیجا نشسته ایم ما را غم خزان و نشاط بهار نیست آسوده همچو خار به صحرا نشسته ایم گر دست ما ز دامن مقصد کوته است از پا فتاده ایم نه از پا نشسته ایم تا هیچ منتظر نگذاریم مرگ را ما رخت خویش بسته مهیا نشسته ایم یکدم ز موج حادثه ایمن نبوده ایم چون ساحلیم و بر لب دریا نشسته ایم از عمر جز ملال ندیدم و همچنان چشم امید بسته به فردا نشسته ایم آتش به جان و خنده به لب در بساط دهر چون شمع نیم مرده چه زیبا نشسته ایم ای گل بر این نوای غم انگیز ما ببخش کز عالمی بریده و تنها نشسته ایم تا همچو ماهتاب بیایی به بام قصر مانند سایه در دل شب ها نشسته ایم تا با هزار ناز کنی یک نظر به ما ما یکدل و هزار تمنا نشسته ایم چون مرغ پر شکسته فریدون به کنج غم سر زیر پر کشیده و شکیبا نشسته ایم
فریدون مشیری
+
نوشته شده در 2008/6/14ساعت 7:49 PM توسط دزیره
|
اتل متل جدايي ... عروسکم کجايي ؟
گاو حسن پريشون ... يه دل داره پر از خون
عشقم که رفت هندستون ... خونه ام شده قبرستون
يه عشق ديگه بردار ... يه دنيا غصه بردار
سمشو بذار بچگي ... تا آخر زندگي
هاچين و واچين تموم شد ... عمر منم حروم شد
+
نوشته شده در 2008/6/14ساعت 7:49 PM توسط دزیره
|
اگه با دلت چيزي يا کسي رو دوست داري زياد جدي نگيرش، چون ارزشي نداره، چون کار دل دوست داشتنه، مثل کار چشم که ديدنه، اما اگه يه روز با عقلت کسي رو دوست داشتي، اگه عقلت عاشق شد، بدون که داري چيزي رو تجربه مي کني که اسمش عشقه (افلاطون)
+
نوشته شده در 2008/6/14ساعت 7:47 PM توسط دزیره
|
How do you do? حالتان چطوره؟(رسمی) How are you حالتان چطوره؟(خودمونی) . Require نیاز داشتن enquire بررسی . Wean از شیر گرفتن بچه Win پیروز شدن Weanling بچهء از شیر گرفته شده . Rare کمیاب-خام Medium نیم پخت Well done خوب پخته-آفرین . exagrrate زیاده از حد خود را نشان دادن Aggression تهاجمی . Abbreviation اختصار Contraction قرارداد-انقباض-مخفف . Sever=cut بریدن Severe شدید Serve خدمت کردن . Lever اهرم Level سطح . Blank جای خالی Blanket پتو Blanch سفید شدن
+
نوشته شده در 2008/6/14ساعت 7:18 PM توسط دزیره
|
گروهی از دانشمندان آمریکایی کشف کردند گوش چپ که اطلاعات خود را به نیمکره راست مغز ارسال می کند گوش "عشق" است و بنابراین عبارات احساسی را برای درک بهتر باید در این گوش نجوا کرد. به گزارش مهر، مغز انسان به دو نیمکره راست و چپ تقسیم می شود. بخش چپ مغز منطق، توجه به جزئیات، زبان، علم و استراتژیها را نشان می دهد و طرف راست تصورات، اشراق و سیر و سلوک، دید همزمان، تخیلات و احساسات را حاکمیت می کند. هر یک از این بخشهای مغز قسمت مخالف بدن را کنترل می کنند. بنابراین منطقی است که تصور شود یک جمله احساسی اگر مستقیما از طرف چپ بدن ارسال شود سریعتر به مراکز احساسی می رسند. به طور طبیعی چشم راست با زکاوت بیشتری می تواند رنگها را درک کند این درحالی است که بهتر است مادران گونه چپ کودک را ببوسند و یا با دست چپ کودک را در آغوش بگیرند. در حقیقت دانشمندان دانشگاه ساسکس انگلیس در تحقیقات خود نشان دادند که 85 درصد از زنان چپ دست یا راست دست کودک خود را با دست چپ در آغوش می گیرند. به این ترتیب واکنشهای فیزیکی و احساسی کودک مستقیما به طرف راست مغز مادر می رسند. براساس گزارش تایمز، به تازگی گروهی از محققان دانشگاه "سم هاستون" آمریکا با آزمایش هزار و 120 نفر مشاهده کردند که گوش چپ در این افراد "گوش عشق" است.. به طوری که 69 درصد از موارد خاطر نشان کردند تمام عبارات شیرین و عاطفی را هنگامی که از راه گوش چپ می شنوند بهتر درک می کنند و تنها 56 درصد از موارد اگر این عبارات را با گوش راست بشوند می توانند عمق آنها را درک کنند.
+
نوشته شده در 2008/6/14ساعت 7:16 PM توسط دزیره
|
نشانه عاشق شدن: شما با افراد بسياري برخورد كرده و در تماس بوده ايــد، اما اخيـرا" بـا شـخـصـي روبـرو شـده ايـد كـه احـســـاس متفاوتي نسبت به وي داريد ولي مطمئن نيستيد كه او همان شخصي است كه دنبالش بوده ايد. براي رسيدن به جواب خود در اين قـسـمـت 10 عـلامـتـي كـه نـشـان ميدهد عاشق او شده ايد را مي خوانيد...
"براي خواندن ادامه متن ، روي ادامه كليك كنيد" !!!
ادامه مطلب
+
نوشته شده در 2008/6/14ساعت 10:37 AM توسط دزیره
|
شکسپير : بجاي تاج گلي که بعد از مرگم براي تابوتم مي آوري - شاخه اي از همان را امروز به من بده
سه نفر را بوسیدن رواست . . . . نمیدونم کیان ولی تو هم توشون بودی
+
نوشته شده در 2008/6/14ساعت 10:35 AM توسط دزیره
|
توماس باتی که 10 سال قبل تغییر جنسیت داده بود و به یک مرد تبدیل شده بود چهار هفته دیگر دخترش را به دنیا خواهد اورد. توماس و نانسی اندکی بعد از ازدواج خواهان یک بچه شدند. اما مرد شدن توماس باتی این خواسته را به تعویق انداخت. زوج توماس و نانسی از 8 پزشک یاری خواستند اما خواسته هایشان رد شد. تنها یک دکتر به تغییر جنسیت باتی عکس العمل منفی نشان نداد: دکتر کمبرلی جیمز. دکتر جیمز باتی را قبول کرد. و اکنون این دکتر نیز به اندازه توماس مشهور است. وی می گوید " وضعیت بسیار طبیعی است و جنین نیز سالم سالم است. مسأله ای وجود ندارد" توماس باتی ده سال قبل عمل جراحی سینه را گذرانده بود و سینه هایش را به صورت مردانه در آورده بود. باتی که 5 سال از ازدواجش با زنش نانسی می گذرد با وجود مرد شدنش هیچگاه امید بچه دار شدن را از دست نداده بود. به خاطر همین اندامهای زنانه جنسی داخلی اش را از بین نبرده بود. وی در پاسخ به سئوالی با عنوان اینکه "چرا از زنتان بچه نمی خواهید و خودتان می خواهید بچه دار بشوید؟" گفت "همسرم دو بچه دارد و من هرچقدر هم که مرد باشم باز هم زایمان را دوست دارم و از زمانی که خودم را شناختم اینگونه هستم!" به گزارش گازته وطن؛ باتی یک خصوصیت دیگر هم دارد " وی زمانی ملکه زیبایی هاوایی بوده است" وی درحالی که به شکمش دست می زند در مورد دختر آینده اش می گوید: "او پرنسس کوچولوی بابایش است!"
+
نوشته شده در 2008/6/14ساعت 10:30 AM توسط دزیره
|
LoVe SmS OR SmS Ashegheghaneh
كلي اس ام اس عاشقانه

ادامه مطلب
+
نوشته شده در 2008/6/13ساعت 7:10 PM توسط دزیره
|
- عمر کشور امریکا 300 سال است ، تهران هم تقریبا همین جور
2- امریکایی ها دنیا را دو تکه می دانند ، امریکا + باقی دنیا ، تهرانی ها هم ایران را دو تکه می دانند ، تهران و باقی ایران
3- امریکا و مردمش کاملا با چیزی که در تلویزیون می بینید تفاوت دارند ، تهرانی ها هم همین جور
4- امریکایی ها حاضرند بمیرند ولی موجودی حساب (های) بانکی شان لو نرود ، تهرانی ها هم همین جور
5- امریکایی ها در حقیقت همه از بیرون امریکا آمده اند ولی با این وجود خودشان را از مردم بیرون امریکا بهتر و بالاتر می دانند ، تهرانی ها هم همین جور
6- هم امریکایی ها و هم تهرانی ها هر جا که پول باشد آنجا هستند ...
7- نه امریکایی ها نه تهرانی ها دوست ندارند برای لباس پول خرج کنند ولی بیشتر آنها این کار را می کنند ...
8- هم امریکایی ها و هم تهرانی ها لهجه خودشان رو زیبا تر از دیگران می دانند ...
9- هم امریکایی ها هم تهرانی ها اصولا آدم های آرام و ساکتی هستند ولی گاهی به خاطر حرف این و اون در رو در وایستی می افتند و ممکن است یکی دو تا آدم بکشند ...
10- نه امریکایی ها نه تهرانی ها هیچ کدام به سلامتی شان اهمیت نمی دهند ...
11- هم امریکایی ها و هم تهرانی ها روزی 18 ساعت کار می کنند ولی در همین حال بیشتر از دیگران تفریح می کنند و همین موجب شگفتی (و حسودی) دیگران می شه ...
12- اصولا معامله با امریکایی ها و تهرانی ها کار خوشایندی نیست ولی گریزی هم برای این کار نیست ...
13- امریکایی ها اگر در کاری موفق نشوند ، اهمیت آن کار را پایین می آورند تا زیاد 3 نشود ، تهرانی ها هم همین جور (نمونه برای روشن شدن : قبولی در کنکور ، ترافیک ، آلودگی هوا ، اول شدن در لیگ برتر ووو )
14- هم امریکایی ها هم تهرانی ها آهنگ گوش نمی کنند مگر با آحرین صدای ممکن ...
15- امریکایی ها آدم های مودب رو مسخره می کنند و بزن بهادر ها را حسابی دوست دارند ولی در همین حال بیشتر دانشمند های دنیا در امریکا زندگی می کنند ، تهرانی هم کم و بیش همین جور ...
16- تهران بین شهرهای ایران و امریکا بین کشورهای دنیا هر دو بالاترین میزان تولید آلودگی هوا را دارند ولی به روی خودشان نمی آورند ...
17- امریکایی ها و تهرانی ها هیچگاه چیزی نمی گویند مگر اینکه پول و پله ای در کار باشد ...
18- هم امریکایی ها هم تهرانی ها آرزو دارند دست کم برای یک بار در پمپ بنزین سیگار بکشند .
19- هم امریکایی ها هم تهرانی ها تنها به دو دلیل ممکن است کتاب بخوانند ، اجبار یا سنت شکنی ...
20- تهران و امریکا هر دو زیبا هستند ولی این زیبایی به چشم مردمشان نمی آید.
+
نوشته شده در 2008/6/13ساعت 7:4 PM توسط دزیره
|
شوهر: سلام،من Log in کردم.
زن: لباسی رو که صبح بهت گفتم خريدی؟
شوهر: Bad command or File name
زن: ولی من صبح بهت تاکيد کرده بودم!
شوهر: Syntax Error, Abort, Retry, Cancel
زن: خوب حقوقتو چيکار کردی؟
شوهر: File in Use, Read only, Try after some Time
زن: پس حداقل کارت عابر بانکتو بده به من.
شوهر: Sharing Violation, Access Denied
زن: می دونی، ازدواج با تو واقعا يک تصميم اشتباه بود.
شوهر: Data Type Mismatch
زن: تو يک موجود بدرد نخور هستی.
شوهر: By Default
زن: پس حداقل بيا بريم بيرون يه چيزی بخوريم.
شوهر: Hard Disk Full
زن: ببينم ميتونی بگی نقش من تو زندگی تو چيه؟
شوهر: Unknown Virus Detected
زن: خب مادرم چی؟
شوهر: Unrecoverable Error
زن: و رابطه تو با رئيست؟
شوهر: The only User with Write Permission
زن: تو اصلا منو بيشتر دوست داری يا کامپيوترتو؟
شوهر: Too Many Parameters
زن: خوب پس منم ميرم خونه بابام.
شوهر: Program Performed Illegal Operation, It will be Closed
زن: خوب گوشاتو بازکن، من ديگه بر نميگردم!
شوهر: Close all Programs and Logout for another User
زن: می دونی، صحبت کردن باتو فايده نداره، من رفتم.
شوهر: Its now Safe to Turn off your Computer
+
نوشته شده در 2008/6/13ساعت 7:0 PM توسط دزیره
|
اتومبيل مردي كه به تنهايي سفر مي كرد در نزديكي صومعه ای خراب شد. مرد به سمت صومعه حركت كرد و به رئيس صومعه گفت : «ماشين من خراب شده. آيا مي توانم شب را اينجا بمانم؟ » رئيس صومعه بلافاصله او را به صومعه دعوت كرد. شب به او شام دادند و حتي ماشين او را تعمير كردند. شب هنگام وقتي مرد مي خواست بخوابد صداي عجيبي شنيد. صداي كه تا قبل از آن هرگز نشنيده بود . صبح فردا از راهبان صومعه پرسيد كه صداي ديشب چه بوده اما آنها به وي گفتند :« ما نمي توانيم اين را به تو بگوييم . چون تو يك راهب نيستي» مرد با نا اميدي از آنها تشكر كرد و آنجا را ترك كرد. چند سال بعد ماشين همان مرد بازهم در مقابل همان صومعه خراب شد . راهبان صومعه بازهم وي را به صومعه دعوت كردند ، از وي پذيرايي كردند و ماشينش را تعمير كردند. آن شب بازهم او آن صداي مبهوت كننده عجيب را كه چند سال قبل شنيده بود ، شنيد. صبح فردا پرسيد كه آن صدا چيست اما راهبان بازهم گفتند: :« ما نمي توانيم اين را به تو بگوييم . چون تو يك راهب نيستي» اين بار مرد گفت «بسيار خوب ، بسيار خوب ، من حاضرم حتي زندگي ام را براي دانستن فدا كنم. اگر تنها راهي كه من مي توانم پاسخ اين سوال را بدانم اين است كه راهب باشم ، من حاضرم . بگوئيد چگونه مي توانم راهب بشوم؟» راهبان پاسخ دادند « تو بايد به تمام نقاط كره زمين سفر كني و به ما بگويي چه تعدادي برگ گياه روي زمين وجود دارد و همینطور باید تعداد دقيق سنگ هاي روي زمين را به ما بگويي. وقتي توانستي پاسخ اين دو سوال را بدهي تو يك راهب خواهي شد.» مرد تصميمش را گرفته بود. او رفت و 45 سال بعد برگشت و در صومعه را زد. مرد گفت :« من به تمام نقاط كرده زمين سفر كردم و عمر خودم را وقف كاري كه از من خواسته بوديد كردم . تعداد برگ هاي گياه دنيا 371,145,236,284,232 عدد است. و 231,281,219,999,129,382 سنگ روي زمين وجود دارد» راهبان پاسخ دادند :« تبريك مي گوييم . پاسخ هاي تو كاملا صحيح است . اكنون تو يك راهب هستي . ما اكنون مي توانيم منبع آن صدا را به تو نشان بدهيم.» رئيس راهب هاي صومعه مرد را به سمت يك در چوبي راهنمايي كرد و به مرد گفت : «صدا از پشت آن در بود» مرد دستگيره در را چرخاند ولي در قفل بود . مرد گفت :« ممكن است كليد اين در را به من بدهيد؟» راهب ها كليد را به او دادند و او در را باز كرد. پشت در چوبي يك در سنگي بود . مرد درخواست كرد تا كليد در سنگي را هم به او بدهند. راهب ها كليد را به او دادند و او در سنگي را هم باز كرد. پشت در سنگي هم دري از ياقوت سرخ قرار داشت. او بازهم درخواست كليد كرد . پشت آن در نيز در ديگري از جنس ياقوت كبود قرار داشت. و همينطور پشت هر دري در ديگر از جنس زمرد سبز ، نقره ، ياقوت زرد و لعل بنفش قرار داشت. در نهايت رئيس راهب ها گفت:« اين كليد آخرين در است » . مرد كه از در هاي بي پايان خلاص شده بود قدري تسلي يافت. او قفل در را باز كرد. دستگيره را چرخاند و در را باز كرد . وقتي پشت در را ديد و متوجه شد كه منبع صدا چه بوده است متحير شد. چيزي كه او ديد واقعا شگفت انگيز و باور نكردني بود.
+
نوشته شده در 2008/6/13ساعت 6:46 PM توسط دزیره
|
پسرها نميتوانند
1- با داشتن هيكلي ضايع تيشرت تنگ نپوشند و فيگور نگيرند! 2- از كلاس پنجم دبستان صورتشون رو سه تيغه نكنند و after shave نزنند! 3- پس از يافتن اولين مو در پشت لب احساس مردانگي نكنند و به فكر ازدواج نيفتند! 4- در مهمانيها و محافل خانوادگي احساس با مزگي نكنند و چرت و پرت نگويند! 5- ادعاي با مرامي و با معرفتي و با وفايي و غيره نكنند!
6- كت و شلوار صورتي با بلوز زرد نپوشند و كراوات قهوهاي نزنند! 7- احساس با غيرتي نكنند و راه به راه به آبجي كوچيكه گير ندهند! 8- از 9 سالگي پشت ماشين باباشون نشينند و پدر ماشين رو در نيارند! 9- مطالب چرت و پرت نگند و از خودشون تعريف نكنند!
-----------------------
دخترها نميتوانند
1- با داشتن دماغي تير كموني يا عقابي متاليك به جراح مراجه نكنند! 2- با ديدن يكي از خودشون خوش تيپتر، ميگرن نگيرن و از زور ناراحتي غش نكنند! 3- با داشتن قدي كوتاه كفش پاشنه 60 سانتي نپوشند و احساس قد بلندي نكنند! 4- روزي 24 ساعت با تلفن حرف نزنند! 5- روزي 30-40 هزار تومان آت و اشغال نخرند! 6- از مهموني و عروسي و براي هم خالي نبندند و با خاليبندي لايه اوزون رو جر ندهند! 7- با يه دماغ عمل كرده احساس خوشگلي نكنند و فكر نكنند كه مادر زادي همينجوري بودن! 8- مطالب چرت و پرت اين قسمت رو بخونند و از عصبانيت سكته نكنند! _________________
+
نوشته شده در 2008/6/13ساعت 6:30 PM توسط دزیره
|
مجموعه قطعات عاشقانه
ادامه مطلب
+
نوشته شده در 2008/6/3ساعت 0:30 AM توسط دزیره
|
آقا پسرا...دختر خانم ها...اوناي كه ميخوان به همين زودي مزدوج شن، اگه ميخوايين بهترين همسرو داشته باشين ،و طريقه رفتار با اونا روبشناسين حتما يه سري به اين مطلب بزنيد...!
و همشه گفتن سخن بزرگان نيكوست...من در اين مطالب سخني از بزرگان درباره ازدواج گنجانده ام.
"براي خواندن ادامه متن ، روي ادامه كليك كنيد" !!!
ادامه مطلب
+
نوشته شده در 2008/6/2ساعت 11:14 PM توسط دزیره
|
آي دختراي نادون................................چي اومد به سراتون نگاه کنيد ما پسرا...............................چه کرديم با دلاتون آي پسرا آي پسرا ..............................دشمن دخترا شين آي پسرا آي پسرا...............................ديگه عاشقشون نباشين
+
نوشته شده در 2008/5/27ساعت 7:30 PM توسط دزیره
|
نی محزون
امشب ای ماه به درد دل من تسکینی آخر ای ماه تو همدرد من مسکینی
کاهش جان تو من دارم و من می دانم که تو از دوری خورشید چه ها می بینی
تو هم ای بادیه پیمای محبت چون من سر راحت ننهادی به سر بالینی
هر شب از حسرت ماهی من و یک دامن اشک تو هم ای دامن مهتاب پر از پروینی
همه در چهره مهتاب غم از دل شوید امشب ای مه تو هم از طالع من غمگینی
من مگر طالع خود در تو توانم دیدن که تو هم آینه بخت غبار آگینی
باغبان خار ندامت به جگر می شکند برو ای گل که سزاوار همان گلچینی
نی محزون مگر از تربت فرهاد دمید که کند شکوه ز هجران لب شیرینی
تو چنین خانه کن و دل شکن ای باد خزان گر خود انصاف کنی مستحق نفرینی
کی بر این کلبه طوفان زده سر خواهی زد ای پرستو که پیام آور فروردینی
شهریارا اگر آیین محبت باشد چه حیاتی و چه دنیای بهشت آیینی
محمد حسين شهريار
+
نوشته شده در 2008/5/27ساعت 7:29 PM توسط دزیره
|
مجموعه قطعات عاشقانه
ادامه مطلب
+
نوشته شده در 2008/5/27ساعت 7:15 PM توسط دزیره
|
do not go after the past nor lose yourself in the future for the past no longer exists and the future is not yet here by looking deeply at things just as they are in this moment - here and now the seeker lives calmly and freely you should be attentive today for waiting until tomorrow is too late death can come and take us by surprise how can we gainsay it ? the one who knows how to live attentively night and day is the one who knows the best way to be independent
+
نوشته شده در 2008/5/27ساعت 7:14 PM توسط دزیره
|
در تعطيلات كريسمس،در يك بعد از ظهر سرد زمستاني،پسر شش هفت سالهاي جلوي ويترين مغازهاي ايستاده بود. او كفش به پا نداشت و لباسهايش پاره پوره بودند. زن جواني از آنجا ميگذشت. همين كه چشمش به پسرك افتاد، آرزو و اشتياق را در چشمهاي آبي او خواند.دست كودك را گرفت وداخل مغازه برد و برايش كفش و يك دست لباس گرمكن خريد...بيرون آمدند و زن جوان به پسرك گفت: حالا به خانه برگرد.انشاا...كه تعطيلات شاد و خوبي داشته باشي.پسرك سرش را بالا آورد، نگاهي به او كرد...
پرسيد: خانم! شما خدا هستيد؟؟؟
زن جوان لبخندي زد و گفت: نه پسرم. من فقط يكي از بندگان او هستم.
پسرك گفت:
مطمئن بودم با او نسبتي داريد
+
نوشته شده در 2008/5/27ساعت 7:13 PM توسط دزیره
|
|
حافظ در عصر جديد
نيمه شب پريشب گشتم دچار کابوس ديدم به خواب حافط توی صف اتوبوس گفتم : سلام حافظ ، گفتا : عليک جانم گفتم : کجا روی ؟ گفت : والله خود ندانم گفتم : بگير فالي گفتا : نمانده حالي گفتم : چگونه ای ؟ گفت : در بند بي خيالي گفتم : که تازه تازه شعر و غزل چه داری ؟ گفتا : که مي سرايم شعر سپيد باری گفتم : ز دولت عشق ، گفتا : کودتا شد گفتم : رقيب ، گفتا : کله پا شد گفتم : کجاست ليلي ؟ مشغول دلربايي؟ گفتا : شده ستاره در فيلم سينمايي گفتم : بگو ، زخالش ، آن خال آتش افروز ؟ گفتا : عمل نموده ، ديروز يا پريروز گفتم : بگو ، ز مويش گفتا که مش نموده گفتم : بگو ، ز يارش گفتا ولش نموده گفتم : چرا ؟ چگونه ؟ عاقل شده است مجنون ؟ گفتا : شديد گشته معتاد گرد و افيون گفتم : کجاست جمشيد ؟ جام جهان نمايش ؟ گفتا : خريده قسطي تلويزيون به جايش گفتم : بگو ، ز ساقي حالا شده چه کاره ؟ گفتا : شدست منشي در دفتر اداره گفتم : بگو ، ز زاهد آن رهنمای منزل گفتا : که دست خود را بردار از سر دل گفتم : ز ساربان گو با کاروان غم ها گفتا : آژانس دارد با تور دور دنيا گفتم : بگو ، ز محمل يا از کجاوه يادی گفتا : پژو ، دوو ، بنز يا گلف نوک مدادی گفتم : که قاصدک کو آن باد صبح شرقي گفتا : که جای خود را داده به فاکس برقي گفتم : بيا ز هدهد جوييم راه چاره گفتا : به جای هدهد ديش است و ماهواره گفتم : سلام ما را باد صبا کجا برد ؟ گفتا : به پست داده ، آورد يا نياورد ؟ گفتم : بگو ، ز مشک آهوی دشت زنگي گفتا : که ادکلن شد در شيشه های رنگي گفتم : سراغ داری ميخانه ای حسابي ؟ گفتا : آنچه بود ار دم گشته چلوکبابي گفتم : بيا دوتايي لب تر کنيم پنهان گفتا : نمي هراسي از چوب پاسبانان ؟ گفتم : شراب نابي تو دست و پا نداری ؟ گفتا : که جاش دارم و افور با نگاری گفتم : بلند بوده موی تو آن زمان ها گفتا : به حبس بودم از ته زدند آن ها گفتم : شما و زندان ؟ حافظ ما رو گرفتي ؟ گفتا : نديده بودم هالو به اين خرفتي !
|
+
نوشته شده در 2008/5/27ساعت 7:10 PM توسط دزیره
|
قبل از ازدواج ؛ بعد از ازدواج
قبل از ازدواج مرد: آره، ديگه نمیتونم بيش از اين منتظر بمونم زن: میخواهى من از پيشت برم؟ مرد: نه! فکرش را هم نکن زن: منو دوست داری؟ مرد: البته! زن: آيا تا حالا به من خيانت کردی؟ مرد: نه! چرا چنين سوالى میکنی؟ زن: منو مسافرت میبری؟ مرد: مرتب! زن: آيا منو میزنی؟ مرد: به هيچوجه! من از اين آدما نيستم ! زن: میتونم بهت اعتماد کنم؟ .
.
.
: بعد از ازدواج متن را اين دفعه از پائين به بالا بخوانيد !!!
+
نوشته شده در 2008/5/27ساعت 7:9 PM توسط دزیره
|
یک تحقیق علمی در رابطه با ساندویچ نشان میدهد روش خوردن شما میتواند بیانگر احساسات درونی شما باشد.
کدامیک از روشهای زیر را برای خوردن ساندویچ در نظر می گیرید؟
1-ساندویچ خود را به قطعات کوچکتر تقسیم می کنید.
2-ساندویچ خود را دو لقمه می کنید.
3-ساندویچ خود را ارام و بااشتهایی وصف ناپذیر می خورید.
4-همیشه ساندویچ خود را نصف کرده و باقی مانده را در بشقاب می گذارید.
5-ساندویچ خود را کاملا باز کرده و محتویات درون ان را تنها با تکه ای نان می خورید.
......
1-چنانچه ساندویچ خود را به قطعات کوچکتر تقسیم می کنید:
فردی منظم.حساس.دقیق و عاطفی هستید.در واقع نظم در زندگی شما حرف اول را می زند.دیگران به خوبی میدانند که از چه جایگاهی باید با شما وارد صحبت شوند.گذشت شما در زمینه های مختلف زبانزد خاص و عام است.صبر و استقامت از دیگر ویژگی های شماست. دیگران برای انجام کارها و رفع نیازهای روزمره ی خود روی شما حساب می کنند.
2-چنانچه ساندویچ خود را دو لقمه می کنید:
شما ظاهرا فردی عجول و نسبتا خشن بوده و این خصوصیت راحتی در غذا خوردن نیز نشان می دهید.ظاهرا خیلی از خودتان مطمئن هستید و می توان گفت که در اکثر اوقات به خاطر عجول بودنتان بدون مشورت با دیگران تصمیم می گیرید که در بسیاری از موارد عواقب ان را نیز متحمل می شوید.معمولا شما فرصت رسیدگی به حرف و سخن دیگران و یا حتی خود را ندارید که این نیز ناشی از همان عجول بودن ذاتی شماست.
3-چنانچه ساندویچ خود را ارام و بااشتهایی وصف ناپذیر می خورید:
به راحتی با دیگران دوست می شوید و خوشرو و دست و دلباز هستید و به رای و نظر فرد مقابل احترام می گذارید.از در گیر شدن با اطرافیان پرهیز می کنید.ارامش خاصی دارید و دیگران از بودن در کنار شما احساس لذت می کنند.
4-چنانچه همیشه ساندویچ خود را نصف کرده و باقی مانده ان را در بشقاب می گذارید:
اینده نگری و نگاهی به فردا داشتن از ویژگی های شخصیتی شماست.در هر زمینه ای و برای اقدام در مورد هر مسئله ابتدا به عواقب ان اندیشیده و با مروری به اینده برای حال برنامه ریزی میکنید.مصمم و هوشیارید و نسنجیده حرف نمی زنید.دیر با کسی دوست می شوید اما دوستی هایتان پایدار است.
5-چنانچه ساندویچ خود را کاملا باز کرده و محتویات درون ان را تنها با تکه ای نان می خورید:
شخصیتی قابل احترام دارید.سعی می کنید هیچ گاه به دنبال کارهای بیهوده نروید.نگاه گیرا و نافذ شما می تواند مخالفانتان را به سرعت سر جای خودشان بنشاند.بخش بسیار قوی و ممتاز شخصیت شما ان است که قادرید از جنبه های ناچیز و مادی فراتر رفته و ماورای انها را نیز ببینید.انرژی شما برای یافتن دوستان جدید و کم نظیر نیز مثال زدنی است.در حل مشکلات بسیار ماهر و زبردست بوده و عاشق رقابت سالم با دیگران هستید.
"
+
نوشته شده در 2008/5/27ساعت 7:8 PM توسط دزیره
|
|