تبليغاتX
شصت پا

شصت پا

خاطرات

KoSHtane Hamsar [FuN PiCs

راه های متفکرانه برای کشتن همسر خود!!!]

ادامه مطلب

+ نوشته شده در 2008/7/20ساعت 9:45 PM توسط دزیره |


`

عكسهاي عاشقانه

+ نوشته شده در 2008/7/20ساعت 9:38 PM توسط دزیره |


Wallpaper Az Gol Haye Khoshgel

 

 

ادامه مطلب

+ نوشته شده در 2008/7/20ساعت 2:16 PM توسط دزیره |


خسرو شكيبايي پس از سال‌ها نقش‌آفريني در سينماي ايران، امروز جمعه، 28 تير، در سن 64سالگي بر اثر سكته‌ي قلبي در بيمارستان پارسيان از دنيا رفت.‌

 

 

به گزارش ايسنا، اين بازيگر سينما، تئاتر و تلويزيون ايران كه سال‌ها با حميد هامون در فيلم «هامون» داريوش مهرجويي باورش كرديم و به خاطر اين فيلم، سيمرغ بلورين بهترين بازيگر مرد را در هشتمين دوره‌ي جشنواره فجر گرفت، سال‌ها بعد به خاطره فيلم «كيميا»ي احمدرضا درويش، دوباره اين سيمرغ را به خانه برد. او سومين سيمرغ خود را هم را براي بازي در نقش عادل مشرقي فيلم «سالاد فصل» فريدون جيراني گرفت. از آخرين افتخارات شكيبايي هم ديپلم افتخار براي فيلم «اتوبوس شب كيومرث پوراحمد بود

 

 

خسرو شكيبايي كه خاطره‌ بازي‌اش را در فيلم‌هاي «كاغذ بي‌خط»‏، «يك‌بار براي هميشه» و مجموعه‌هاي تلويزيوني «مدرس»، «روزي روزگاري» و‏‏ «خانه‌ي سبز» از ياد نبرده‌ايم، كم‌تر اهل گفت‌وگو و مصاحبه بود و با بيان صميمانه‌اش از خبرنگاران مي‌خواست كه از او توقع مصاحبه نداشته باشند و دلگير هم نشوند

او با بازي در نقش كوتاهي در فيلم «خط قرمز» (مسعود كيميايي، 1361) اولين حضورش را در سينما رقم زد و با «هامون» در خاطره‌ها ماندگار شد.

 

شكيبايي در حدود 40 فيلم سينمايي حضور داشته است؛ فيلم‌هايي همچون: «پري»، «رابطه»، «سايه به سايه»، «درد مشترك» و «خواهران غريب» و با فيلم‌سازان شاخصي چون داريوش مهرجويي، ناصر تقوايي و مسعود كيميايي همكاري داشت.

آخرين نقش‌آفريني اين هنرمند در فيلم تلويزيوني «پيوند» سعيد عالم‌زاده و آخرين نمايش فيلمش، «آشيانه‌اي براي زندگي» حميد طالقاني بود كه به مناسبت روز پدر از تلويزيون پخش شد.

 

 

شكيبايي متولد سال 1323 در تهران، فارغ‌التحصيل بازيگري از دانشكده‌ي هنرهاي زيباي دانشگاه تهران بود. در زندگي‌نامه‌ي او به اين موارد اشاره شده است: علاقه به كشتي كچ و شركت در چند مسابقه‌ي آماتوري و غيرحرفه‌يي (1340)، عضو گروه نمايشي توسكا و بازي در نمايش پنجه‌ي عدالت، گوينده‌ي فيلم در استوديو شهاب (49-1347)، فعاليت در تئاتر (1354) و انتشار چند نوار از شعرهاي شاعران معاصر.

از نمايش‌هاي او هستند: پنجه‌ي عدالت، زير گذر لوطي صالح، تراژدي كسري، هنگامه‌ي شيرين وصال، بليت تئاتر، پنجه به دست آوردن، صيادان، با خشم به ياد آر، بازرس، سنگ و سرنا، همه‌ي پسران من، شب بيست و يكم و بيا تا گل برافشانيم.

از فيلم‌ها، نمايش‌ها و مجموعه‌هاي تلويزيوني‌اش هم به اين موارد مي‌توان اشاره كرد: زير گذر لوطي صالح، سنگ و سرنا، لحظه،‌كتيبه، سمك عيار، لحظه، ‌كوچك جنگلي، مدرس، تهران 53، روزي روزگاري، ميثاق خون، خانه‌ي سبز، ميراث مشترك (گوينده گفتار متن)، سرزمين سبز، كاكتوس، در كنار هم، پهلوانان نمي‌ميرند و سرزمين سبز.

 

اما فيلم‌شناسي خسرو شكيبايي به اين شرح است: خط قرمز، دادشاه، صاعقه، دزد و نويسنده، رابطه، ترن، شكار، هامون، عبور از غبار، ابليس، جست‌وجو در جزيره، بانو، پرواز را به خاطر بسپار، سارا، يك بار براي هميشه، بلوف، پري، درد مشترك، لژيون، كيميا، عاشقانه، خواهران غريب، سايه به سايه، سرزمين خورشيد، رواني، زندگي، ‌ميكس، كاغذ بي‌خط، دختري به نام تندر، مزاحم، صبحانه‌اي براي دو نفر و اتوبوس شب

 

تو شناسنامه اسمش «خسرو» بود ولی خانواده و بچه محل ها «محمود» صداش می کردن. خسرو شکیبایی متولد فروردین 1323 در خیابان مولوی تهرانه. مامانش _ که بچه دار نمی شده _  نذر می کنه خدا یه پسر سبزه بهش بده که چشمش نزنن

پدر خسرو سرگرد ارتش بود و وقتی او ، 13-14 ساله بود _ ظاهرا بر اثر سرطان _ از دنیا رفت و باعث شد اون پیش از پایان کودکی وارد زندگی بزرگسالانه بشه.

او قبل از اینکه وارد عرصه تئاتر بشه ، تو خیاطی و کانال سازی وآسانسور سازی کار می کنه. در 19 سالگی برای اولین بار روی صحنه تئاتر میره و بعد از مدتی به عباس جوانمرد ، معرفی و به صورت کاملا حرفه ای بازیگر تئاتر میشه.

 

بازی توی تئاتر ادامه داشته تا اینکه اولین نقش سینمایی شو در فیلم «خط قرمز» مسعود کیمیایی بازی می کنه. اون فیلم به نمایش در نمیاد و با وجود بازی در یکی دو فیلم سینمایی دیگه شکیبایی گم نام باقی می مونه تا حادثه «هامون»…

مهرجویی ، شکیبایی رو روی صحنه تئاتر کشف و برای شاه نقش «هامون» انتخاب می کنه. بازی فوق العاده شکیبایی در این فیلم ستایش اهل سینما رو برای او به ارمغان میاره اما اونچه شکیبایی رو شهره عام کرد سریال «روزی روزگاری» بود

 

 
 

+ نوشته شده در 2008/7/20ساعت 1:55 PM توسط دزیره |


اصطلاحات روزمره انگلیسی -

HIT THE ROAD
راه افتادن. عازم سفر شدن
it's getting really late. Let's hit the road


JUMP OUT OF ONE'S SKIN
از ترس زهره ترك شدن. از ترس قالب تهي كردن
You really scared me. I nearly jumped out of my skin!


KIVK IN THE PANTS
ترغيب. تشويق
All he needs is a kick in the pants to get him going.


PAIN IN THE NECK
مايه دردسر. مايه عذاب. بلاي جان
There's something wrong with my car almost everyday. It's really become a pain in the neck!


GET THE JUMP OF SOMEONE
پيش دستي كردن. روي دست كسي بلند شدن
No one has ever been able to get the jump on Margie in swimming.


OFF THE RECORD
غير رسمي. محرمانه
The mayor emphasized that what he had said was off the record.


MAKE A MOUNTAIN OUT OF A MOLEHILL
از كاه كوه ساختن. چيزي را گنده كردن
Don't let such a trivial thing bother you so much. You're just making a mountain out of a molehill.


a kick on the back
اردنگی
he was discharged with a kick in the pants
till I come again.


. GET INTO HOT WATER
تو هچل افتادن. توي دردسر افتادن
I really get into hot water whenever I play hooky.


DOG-EAT-DOG
هر كي هركي. ظالم، بي رحم
It's pretty though to survive in this dog-eat-dog world.


GO COLD TURKEY
يك مرتبه عادتي را كنار گذاشتن. بي مقدمه اعتياد را ترك كردن
The doctor believes in that if he opium addict had gone cold turkey, he might have not survived.


SKELETON IN ONE'S CLOSET
راز شرم آور نقطه ضعف،
My father was once behind bars. That's our family's skeleton in the closet.


MONEY TALKS!
پول رو رو مي زنه رو سنگ بذاري سنگ آب ميشه! پول حلال مشكلاته!!
ِDon't worry. I have a way of getting things done. Money talks!


MIND ONE'S P'S AND Q'S
مواظب رفتار و زبان خود بودن. مودب بودن
You must mind your p's and q's at the reception tonight.


GO BANANAS
از شدت خوشحالي يا عصبانيت ديوانه شدن
The children will go bananas when you tell them that trip is cancelled.

+ نوشته شده در 2008/7/12ساعت 9:48 PM توسط دزیره |


چهل كاري كه خانوما نمي تونن انجامش بدن !

1- چيزي در مورد ماشين فهميدن ، البته به جز رنگش
2- درك مضمون اصلي يك فيلم هنري
3- 24 ساعت رو بدون فرستادن sms زندگي كردن
4- بلند كردن چيزي
5- پرتاب كردن
6- پارك كردن
7- خواندن نقشه
8- دزدي كردن از بانك
9- آرام و ساكت جايي نشستن
10- بيليارد بازي كردن
11- پول شام رو حساب كردن
12- مشاجره كردن بدون داد كشيدن
13- مواخذه شدن بدون اينكه گريه كنن
14- رد شدن از جلوي مغازه كفش فروشي
15- نظر ندادن در مورد لباس يك غريبه
16- كمتر از بيست دقيقه داخل يك دستشويي بودن
17- دنده ماشين را با انگشت عوض كردن
18- راه انداختن درست يك ويدئو
19- تماشاي يك فيلم جنگي
20- انتخاب سريع يك فيلم
21- ايستاده جيش كردن
22- نديدن فيلم هندي
23- غيبت نكردن
24- فحش ناموسي دادن
25- نرقصيدن موقع شنيدن يك آهنگ شاد
26- آرايش نكردن
27- لاك نزدن
28- صحبت نكردن وقتي كه بايد ساكت باشن
29- سيگار برگ و يا چپق كشيدن
30- درك كردن شوهر وقتي اعصابش خورده
31- گريه كردن بدون آبريزش بيني
‌32- غذا پختن بدون تماشاي تلويزيون
33- تماشاي اخبار و خوندن روزنامه
34- نق نزدن
35- لگد زدن
36- از سن بيست و پنج سالگي رد شدن
37- اخ تف كردن
39- خواستگاري رفتن
40- موارد بالا رو قبول كردن …

شما هم اگه چيزي به نظرتون ميرسه خجالت نكشيد، اضافه كنيد !

 

+ نوشته شده در 2008/7/12ساعت 9:43 PM توسط دزیره |


يك داستان كوتاه

 

یادم می آید وقتی که نوجوان بودم، یک شب با پدرم در صف خرید بلیط سیرک ایستاده بودیم. جلوی ما یک خانواده پرجمعیت ایستاده بودند. به نظر می رسید پول زیادی نداشتند.

شش بچه که همگی زیر دوازده سال بودند، لباس های کهنه ولی در عین حال تمیـز پوشیده بودنـد. بچه ها همگی با ادب بودند. دوتا دوتا پشت پدر و مادرشان، دست همدیگر را گرفته بودند و با هیجان در مورد برنامه ها و شعبده بازی هایی که قرار بود ببینند، صحبت می کردند. مادر بازوی شوهرش را گرفته بود و با عشق به او لبخند می زد.

وقتی به باجه بلیط فروشی رسیدند، متصدی باجه از پدر خانواده پرسید:« چند عدد بلیط می خواهید؟» پدر جواب داد: « لطفاً شش بلیط برای بچه ها و دو بلیط برای بزرگسالان.»

متصدی باجه، قیمت بلیط ها را گفت. پدر به باجه نزدیکتر شد و به آرامی پرسید:« ببخشید، گفتید چه قدر؟» متصدی باجه دوباره قیمت بلیط ها را تکرار کرد.

پدر و مادر بچه ها با ناراحتی زمزمه کردند. معلوم بود که مرد پول کافی نداشت. حتماً فکر می کرد که به بچه های کوچکش چه جوابی بدهد؟
ناگهان پدرم دست در جیبش برد و یک اسکناس بیست دلاری بیرون آورد و روی زمین انداخت. بعد خم شد، پول را از زمین برداشت، به شانه مرد زد و گفت: « ببخشید آقا، این پول از جیب شما افتاد!»

مرد که متوجه موضوع شده بود، همان طور که اشک از چشمانش سرازیر می شد، گفت:« متشکرم آقا.»
پدر خانواده مرد شریفی بود ولی درآن لحظه برای اینکه پیش بچه ها شرمنده نشود، کمک پدرم را قبول کرد.

بعد از این که بچه ها داخل سیرک شدند، من و پدرم از صف خارج شدیم و به طرف خانه حرکت کردیم.
 


 

+ نوشته شده در 2008/7/12ساعت 9:29 PM توسط دزیره |


يك قطعه انگليسي

people live
people die
people lough
people cry
some give up
some will try
some say hi
some say bye
others may forget you


but
never will i

 

 

 

+ نوشته شده در 2008/7/12ساعت 9:27 PM توسط دزیره |


 

مجموعه قطعات عاشقانه

ادامه مطلب

+ نوشته شده در 2008/7/12ساعت 9:26 PM توسط دزیره |


 Khataye Did ----> Bavar Kardani Nist

ادامه مطلب

+ نوشته شده در 2008/7/12ساعت 9:18 PM توسط دزیره |


عاشقانه ها

تنها از هم صحبتی با نامزدتان لذت ببرید. این موضوع قاعده ای اساسی در روابط عاشقانه است

همیشه عاشق و معشوق هم باشید

در عوض اینکه تصور کنید هر آنچه شما فکر می کنید عاشقانه است بیاموزید که تصور کنید آنچه همسرتان در ذهن می پروراند عقاید عاشقانه هستند

*
صبح زود از خواب برخیزید و در کنار هم نظاره گر طلوع خورشید باشید

*

تمای یادگاری های عشق قدیمی تان را از بین ببرید و از این مهمتر این که همه عشقهای گذشته تان را بدست فراموشی بسپارید

*

بهترین لباسهایتان را در منزل و برای همسرتان بپوشید

*

در مقابل مادر, خواهر و دوستان و همکاران همسرتان از او تعریف کنید چون او بخاطر اینکه شما را بیشتر دوست خواهد داشت

*

شبها در گوش همسرتان آوای عشق را نجوا کنید

*
در کتابخانه بدنبال کتابها و مجلاتی که در مورد راههای بهبود روابط عاشقانه نوشته شده است بگردید

*
هنر خوب صحبت کردن را فرا بگیرید

*
درباره زندگی عاشقانه تان از هیچ تلاشی دریغ نورزید

*

برای اینکه در روابط عاشقانه خالقانه عمل کنید, روی توسعه دادن نیم کره راست مغزتان کار کنید

*

نظریه احمقانه (( زن سالاری)) یا ((مرد سالاری)) را دور بیاندازید چون این نظریه رابطه شما را تحت تاثیر فشار زیادی قرار می دهد

*

فقط باید در نظر داشته باشدی که همه ما انسان هستیم

*

صبح را با یکدیگر آغاز کنید و در ابتدای روز به روی یکدیگر لبخند بزنید. این روش بسیار خوبی برای اغاز روز است

*

عشق واقعی در چیزهای کوچک نهفته است..پس چرا چیزهایی که خاطرات خوش کودکی را بیاد همسرتان می آورند را به او هدیه نمی دهید؟

*!

وقتی با هم به گردش می روید بذله گو و بشاش باشید

*

همین حالا هر چه دستتان است زمین بگذارید نزد همسرتان بروید و به او بگوئید دوستت دارم

*
با چهره ای خندان و شاداب بهمراه هدیه کوچک به محل کار نامزدتان بروید

*

عاشق پیشه بودن را به روزهای آخر هفته موکول نکنید بلکه بکوشید در تمام طول هفته عاشقانه برخورد کنید

*
به خودتان این جرات را بدهید که متفاوت از عشاق دیگر باشید و رفتارتان منحصر بفرد باشد

*
به او تعهد بدهید که برای همیشه با او و در کنارش خواهید بود و عاشقانه دوستش خواهید داشت

*

کسی که عاشق می شود باید برای تحمل و چشم پوشی از خطاهایی که می بیند اما نمی تواند در مقابل آنها کاری بکند صبور و آرام باشد

*
عاشقی باشید که طبق سنن قدیمی و کهن جانش را فدای معشوق می کند

*
باهمدیگر و برای همدیگر دعا کنید

*

پس از مدتی که از ازدواجتان می گذرد به هتل ماه عسلتان بازگردید و در همان اتاقی که ساکن بودید اقامت کنید

*
وقتی همسرتان در بیمارستان بستری است هر روز برایش گل ببرید

*
 در زمانهای زیر به سراغ همسرتان بروید:

خوشی............عشق.............ناخوشی

*
از خودتان شخصیت بزرگی به او نشان بدهید

*
به هنگام تماشای تلویزیون همسرتان را در آغوش بگیرید

*
از عشقتان دفاع کنید

*
هیچ وقت از یک هدیه بعنوان رشوه استفاده نکنید

*
بهترین راه حل برای برخورداری از یک زندگی راحت و ایده ال این است که ازدواج کنید

*
توسط یک بالن پیام عاشقانه برایش بفرستید

*
وقتی نامزدتان را ملاقات می کنید در طول دیدارتان شادابی خود را حفظ کنید

*
این موضوع را بخاطر بسپارید که اول باید خودتان را دوست بدارید تا بتوانید براستی همسرتان را دوست داشته باشید

*
برای بقیه عمر دادگاه و محکمه یکدیگر باشید

*
سبد گل گرانقیمتی از گلهای مورد علاقه اش برایش سفارش بدهید

*
هرگاه همسرتان چندان عاشق پیشه نیست مستقیما این مطلب را به او گوشزد نکنید. به او بگوئید که از نظر احساسی تغییر کرده است

*
عشق انبوهی از بزرگ نمایی ها و تفاوتهای بین یک شخص و دیگران است

*
اجازه ندهید روزهای بارانی مانع از بیان احساسات شما باشند.بلکه در زیر باران در کنار هم قدم بزنید, آواز بخوانید و برقصید

*
یکبار دیگر به ماه عسل بروید و اغلب این کار را تکرار کنید

*
به همسرتان کتابهایی که دوست دارید هدیه کنید تا متوجه بشود که شما از علائق دیگر او نیز خبر دارید

*
با بوسه صبحگاهی همسرتان را از خواب بیدار کنید

*
درباره چیزهایی که در زندگی برایتان اهمیت دارد برایش صحبت کنید

*
همیشه در همه چیز پیش قدم باشید

*
پس از هر جر و بحث و دعوا غرورتان را کنار بگذارید و از همسرتان معذرت خواهی کنید

*
سعی کنید احساساتش را متحول بسازید باید همچون محرکی برای قلبش باشید نه مانند یک نوشیدنی آرام بخش

*

سنگ صبور و محرم راز یکدیگر باشید

*

در مواقع لزوم قوانین روزمره و عرفهای اجتماعی را زیر پا بگذارید

*
تا پایان عمر همچون زوجهای جوان بیاندیشید

*
در آغاز هر فصل یک سرویس جواهر به او بدهید

*
با همسرتان طوری رفتار کنید که در چشم او جذابتر شادتر و دلنشین تر بنظر برسید

*
کلمات غیر رمانتیکی که باید حتما از آنها بپرهیز شود را بکار نبرید و همواره از جملات احساسی بهره بگیرید

*
فقط برای بانوان : هرگز همسرتان را مسخره نکنید

*
همواره بکوشید همسرتان را جذب دلبریها و محبتهای خودتان بکنید

*
از اطمینان و اعتماد در قلب همسرتان سرمایه ای جاودانه جمع کنید

*
با هم درباره نظریه تان در مورد عشق به بحث بنشینید

*
فقط برای آقایان: عشق بازی کنید, جنگ نکنید

*
هنر مذاکره کردن را یاد بگیرید چون اینکار کلیدی برای بازکردن درهای عشقی دیرپاست

*
در ذهنتان افکار عاشقانه بپرورانید.هر چه بیشتر این کار را انجام دهید احساسات رمانتیک شما بیشتر رشد خواهد کرد و به بار می نشینند

*
لباسهایتان را به او قرض بدهید

*
بگذارید زمان بگذرد صمیمیت با گذشت زمان زیادتر می شود

*
به معجزات بخصوص نوع عاشقانه ان معتقد باشید

*
هر شخص بر اساس آنچه اهدا می کند ثروتمند شناخته می شود نه آنچه که دارد

*
به همسرتان بگوئید که جذابترین شخص برای شماست

*

به خودتان نیز یادآوری کنید که جذابترین شخص برای او هستید

*
ازدواج کنید..! ما این کار را کردیم و دیدیم که ارزشش را داشت و موجب پیشرفت روابط عاشقانه شد

*
همواره عاشق همسرتان بشید

*
اتاق خوابتان را به بهترین و جذابترین وجه بیارائید

*

روزهای سخت زندگی را هم در کنار همدیگر آسان کنید

*

همیشه به همسرتان بگویید که چقدر دوستش دارید

*

روزی را به قدردانی از همسرتان اختصاص دهید

*
قلبتان را طوری بسازید که درون آن بین شما و عشقتان نوعی توازن ایده آل وجود بیاورید

*
همسرتان را به آرامی و با اشتیاق ببوسید شاید این هنری باشد که برای انجام آن به تمرین نیامند باشید

*
در گوش او نجوا کنید

 

 

+ نوشته شده در 2008/7/10ساعت 12:1 PM توسط دزیره |


Chicken out......اين اصطلاح براي فردي استفاده ميشه که جا ميزنه تو کارا
to make two ends meat.... به معني بخور و نمير(بيشتر براي جواب دادن در مورد شغل استفاده ميشود
First learn the rules then break some....اول قانون رو ياد بگير بعد اونو زير پا بزار
Great people come late. ادماي با کلاس دير ميان
He has money to burnاصطلاح براي ادم خرپول
He is loaded with money
He is made of money
He is rolling in it
He is well off
He was born with a silver spoon in his mouth
the weather has changedشرايط عوض شده
She was born on the wrong side of the bed. حرام زاده
I wasn`t born yesterday. موهامو تو اسياب سفيد نکردم
talk of devils اصطلاحا ميگوييم طرف حلال زاده است
rool the red carpet for somebody..........جلوي کسي گاو کشتن...احترام خيلي زياد
to flatter....پاچه خواري
to kissup somebody.....پاچه خواري
apple polisher.....پاچه خوار
give someone lip service.......شير کردن کسي با حرف
chicken chicken.....چقدر ترسو
chicken feed....پول خرد...ناچيز
chicken scrach....خرچنگ قورباغه
how much bread have u got..........مايه تيله چقد داري؟
bread line......خط فقر
copy cat.......کسي که زود هر چيز را تقليد ميکند(OK) از اين عبارات در جواب ميتوانيم استفاده کنيم

How R U
Surviving
Hanging in there
So So
Alive and kicking........اي رنده ايم
Could be better
Decent

وقتي احساس خوبي نداريد يا ناراحت هستيد...به عبارتي ( When u r sad)
How R U
I feel blue
I feel low
I feel lousy
I`m having one of those days
I`m not feeling well
Could be worse

وقتي شما احساس خستگي ميکنيد....(tired)
How R U
Im dead on my feet
exhausted
I feel like a bus ran over me
Im wipped out
Im dog tired
Im dead tired

وقتي شما احساس نگراني ميکنيد.....(worried)
How R U
In the jam
In the soup
between the devil and deep sea
Anxious
Colonel II


http://zabihjavanbakht.blogfa.com

+ نوشته شده در 2008/7/10ساعت 11:41 AM توسط دزیره |


همسر آینده من میدونی.....

می توانی خوشحال باشی، چون من دختر کم توقعی هستم.

اگر می گویم باید تحصیلکرده باشی، فقط به خاطر این است که بتوانی خیال کنی بیشتر از من می فهمی!

اگر می گویم باید خوش قیافه باشی، فقط به خاطر این است که همه با دیدن ما بگویند"داماد سر است!" و تو اعتماد به نفست هی بالاتر برود!

اگر می گویم باید ماشین بزرگ و با تجهیزات کامل داشته باشی، فقط به این خاطر است که وقتی هر سال به مسافرت دور ایران می رویم توی ماشین خودمان بخوابیم و بی خود پول هتل ندهیم!

اگر از تو خانه می خواهم، به خاطر این است که خود را در خانه ای به تو بسپارم که تا آخر عمر در و دیوارآن، خاطره اش را برایم حفظ کنند و هرگوشه اش یادآور تو و آن شب باشد!

اگر عروسی آن چنانی می خواهم، فقط به خاطر این است که فرصتی به تو داده باشم تا بتوانی به من نشان بدهی چقدر مرا دوست داری و چقدر منتظر شب عروسیمان بوده ای!

اگر دوست دارم ویلای اختصاصی کنار دریا داشته باشی، فقط به خاطر این است که از عشق بازی کنار دریا خوشم می آید... جلوی چشم همه هم که نمی‌شود!

اگر می گویم هرسال برویم یک کشور را ببینیم، فقط به خاطر این است که سالها دلم می خواست جواب این سوال را بدانم که آیا واقعا "به هرکجا که روی آسمان همین رنگ است"؟! اگر تو به من کمک نکنی تا جواب سوالاتم را پیدا کنم، پس چه کسی کمکم کند؟!

اگر از تو توقع دیگری ندارم، به خاطر این است که به تو ثابت کنم چقدر برایم عزیزی!
و بالاخره...

اگر جهیزیه چندانی با خودم نمی آورم، فقط به خاطر این است که به من ثابت شود تو مرا بدون جهیزیه سنگین هم دوست داری و عشقمان فارغ از رنگ و ریای مادیات است.
http//www.lovelyqaz.coo.ir

 

+ نوشته شده در 2008/7/10ساعت 11:36 AM توسط دزیره |


سرویس بهداشتی گوگلی‌ها

شرکت گوگل بارها به عنوان مناسب‌ترین و بهترین شرکت برای کار کردن، انتخاب شده است. بارها عکس‌هایی از محیط شیک و راحت کار و امکانات تفریحی خوب این شرکت دیده‌ایم.
اما سرویس بهداشتی کارکنان گوگل هم دیدنی است! توالت مدرن گوگلی‌ها را یک شرکت ژاپنی به نام Toto ساخته است.

 googletoiletthree.jpg

 google toilet.jpg

منبع: CrunchGear

 

+ نوشته شده در 2008/7/10ساعت 11:34 AM توسط دزیره |


خواهش ميکنم شما همه لطف دارين
يکي از ساده ترين سوالهايي که در طول روز از ما پرسيده ميشhow are u ..است و معمولا همه در جواب ميگن fine thanks ولي ايا جواب ديگه اي وجود نداره؟
يه بار يه بنده خدايي تو کلاس پاش شکسته بود ازش پرسيدم how r u و اون گفت fine thanks من گفتم اخه مرد حسابي پات شکسته و ميگي fine thanks ....!
البته تقصيري هم نداشت چون اين چيزا کمتر عنوان ميشه...من يک سري جواب براي زماني که شما احساس خوبي ميکنيد مينويسم و اميدوارم که به دردتون بخوره

How are you

in the pink
I feel exellent
I feel great
I feel marvelous
All the systems go well
Everything in the garden is lovely
Over the moon
On the top of the world
I`m having the time of my life
In seventh heaven
As right as rain

پس وقتي احساس خوبي داريم (happy)مجبور نيستيم بگيم Fine thanks و از جملات بالا هم ميشه استفاده کرد
انشاله در پست هاي بعدي براتون جوابهاي ديگه به سوال how r u رو مينويسم ..مثل زماني که شما خيلي معمولي هستيد(OK)...زماني که ناراحت هستيد(upset)...زماني که خسته هستيد(Tired)....زماني که نگران هستيد(worried)..و......

+ نوشته شده در 2008/7/10ساعت 11:34 AM توسط دزیره |


عکس‌های بسیار زیبا از آتش‌سوزی‌های کالیفرنیا

خواهشا" نظر بدین!!!!

ادامه مطلب

+ نوشته شده در 2008/7/10ساعت 11:25 AM توسط دزیره |


اسکناسهای کشورهای مختلف جهان

ادامه مطلب

+ نوشته شده در 2008/7/10ساعت 11:15 AM توسط دزیره |


fly a kite
برو پي كارت! بزن به چاك!
Stop bothering me! Go fly a kite!

TOOT ONE'S OWN HORN
لاف زدن. منم منم كردن. از خود تعريف كردن
Richard's always tooting his own horn. All he does is to talk about how good he is.

HANG IN THERE!
استقامت به خرج دادن. تاب آوردن. با اوضاع ساختن
I know things are tough me. If you hang in there, things will come out ok.

HIT BELOW THE BELT
نامردي كردن. نارو زدن
I'll never do any business with Peter again. He really hits below the belt.

LET THE CAT OUT OF THE BAG
رازي از دهان كسي پريدن. پته كسي را روي آب انداختن
Nobody was supposed to tell him about the surprise party, but my sister let the cat out of the bag.

GET A KICK OUT OF SOMETHING
از چيزي كيف كردن. از چيزي حظ كردن
I always get a kick out of his jokes.

COUGH UP
سلفيدن. اخ كردن
Come on man! Cough up the money you owe me!

TALK SOMEONE'S EAR OFF
با پر حرفي سر كسي را بردن
My grandmother talks my ear off whenever I see her.

GO GREAT GUNS
حسابي رو به راه بودن. قبراق بودن
How's business Ted?
It's going great guns!

ALL THUMBS
دست و پا چلفتي. ناشي
Let me do the dish myself, you're all thumbs

HAVE SOMEONE'S NUMBER
دست كسي را خواندن. از نيت كسي آگاه بودن
Joe has been so friendly to me recently. But I have his number. He just needs my money.

LIKE A BULL IN A CHINA SHOP
بي ملاحظه. بي فكر. بي احتياط
Each time you enter the room, you knock something down. You are really like a bull in a china shop!

THE FAT IS IN THE FIRE
ديگه كار از كار گذشته. ديگه نميشه كاريش كرد. آب ريخته را نميشه جمع كرد
The fat's in the fire! There's 10 thousands $ missing from office safe

+ نوشته شده در 2008/7/10ساعت 11:11 AM توسط دزیره |


طوفان رعب انگیز ، دستان منتظر ، تنهایی و تنهایی ، حصار کهنه ، اتاق ملاقات ،

 دنیای سفید، تصاویر سیاه وسفید ، زندگی پر از رنگ ، رنگهایی که در نهایت به دو رنگ ختم می‌شوند ؛

 سیاهی وسفیدی!!!

 

 این دو رنگ در قاب تصویر ، سالهاست که با اقبال عمومی مواجه شده و با بیانی عامیانه

این نوع تصاویر را هنری می‌خوانند. این تصاویر به عکاس اجازه می‌دهد تا با مهارت و چیره‌دستی خاصی ،

درونیات خود را به تصویر بکشد.

 

تصاویری زیبا از سیاه و سفید‌ها ببینید :

 

كوچولو، بزرگترين سايت عاشقانه و تفريحي ايران

 

 

كوچولو، بزرگترين سايت عاشقانه و تفريحي ايران

 

 

كوچولو، بزرگترين سايت عاشقانه و تفريحي ايران

 

 

كوچولو، بزرگترين سايت عاشقانه و تفريحي ايران

 

 

كوچولو، بزرگترين سايت عاشقانه و تفريحي ايران

 

 

كوچولو، بزرگترين سايت عاشقانه و تفريحي ايران

 

 

كوچولو، بزرگترين سايت عاشقانه و تفريحي ايران

 

 

كوچولو، بزرگترين سايت عاشقانه و تفريحي ايران

 

 

كوچولو، بزرگترين سايت عاشقانه و تفريحي ايران

 

 

كوچولو، بزرگترين سايت عاشقانه و تفريحي ايران

 

 

كوچولو، بزرگترين سايت عاشقانه و تفريحي ايران

 

 

كوچولو، بزرگترين سايت عاشقانه و تفريحي ايران

 

 

كوچولو، بزرگترين سايت عاشقانه و تفريحي ايران

 

 

كوچولو، بزرگترين سايت عاشقانه و تفريحي ايران

 

 

كوچولو، بزرگترين سايت عاشقانه و تفريحي ايران

 

.....

+ نوشته شده در 2008/7/8ساعت 9:8 PM توسط دزیره |


"

دوستان خوب یک سری ویژگی دارند که ان ها را از دیگران متمایز می کنند و سبب می گردد دوستان بیشتری در کنار خود داشته باشند.بنابراین با تغییر رفتار خود به جرگه ی این افراد بپیوندید...

" براي خواندن ادامه متن ، روي ادامه كليك كنيد!!!"

ادامه مطلب

+ نوشته شده در 2008/7/8ساعت 9:4 PM توسط دزیره |


عشق ، تو سر چشمه از كجا مي گيري ؟

عشق ، تو سر چشمه از كجا مي گيري ؟ از كجا مي جوشي كه چنين خروشاني؟!
چرا رهايم نمي كني ؟ چرا فراموشم نمي كني؟!
اين درست است كه بي اجازه وارد قلبم شدي ، قلبم را ربودي و وداع نكرده رفتي ؟!
تو را مكافات چيست؟
عشق ،  نمي گويم چرا آمدي ؟ نمي گويم چرا رفتي ؟ اما مي پرسم از تو، چرا بي وفايي ؟
نمي دانم چرا هنوز مي جويمت.
واي چه قدر احمقم  كه دوباره فرا مي خوانمت.
گناه از من نيست.
گناه از توست ، كه خود را آراسته اي و دلفريبي مي كني.
گناه از توست ، كه دل در مقابل تو مي لرزد و خود را مي بازد.
مطمئن باش كه فردا شكايتت را خواهم كرد.
ببينم باز هم مي تواني دلفريبي كني ! به خدا اگر بتواني.
خوشحالم كه فردا مفري براي تو نيست.
فردا بايد پاسخ دهي گناهي را كه امروز كرده اي.

 

برای روز میلادِ تنِ من نمی خواهم پیرهن شادی بپوشی

به رسم عادت دیرینه حتی برایم جام سرمستی بنوشی

برای روز میلادم اگر تو به فکر هدیه ای ارزنده هستی

منو با خود ببر تا اوج خواستن

بگو با من که با من زنده هستی ، بگو با من که با من زنده هستی

که من بی تو نه آغازم نه پایان

تویی آغاز روز بودن من ، مذار پایان این احساس شیرین

بشه بی تو غم فرسودنه من

بشه بی تو غم فرسودن من

 

نمی خوام از گلای سرخ و آبی ، برایم تاج خوشبختی بیاری

به ارزشهای ایثارِ محبت ، به پایم اشک خوشحالی بباری

 

بِذار آن ساقی دستای تنهام ، بگیره ای حُرم گرما بر سَر من

بِذاربا تو بسوزه جسمِ خستم ، ببینی آتش و خاکستر من

 

تو ای تنها نیاز زنده موندن ، بکش دسته نوازش بر سر من

به تن کُن پیرهنی رنگ محبت ، اگه خواستی بیایی دیدن من

اگه خواستی بیایی دیدن من ، اگه خواستی بیایی دیدن من

 

که من بی تو نه آغازم نه پایان

تویی آغاز روز بودن من ، مذار پایان این احساس شیرین

بشه بی تو غم فرسودنه من

بشه بی تو غم فرسودن من

 

توی یک دیوار سنگی ، دو تا پنجره اسیرن

دو تا خسته ، دو تا تنها ، یکیشون تو ، یکیشون من

دیوار از سنگ سیاهه ، سنگ سرد و سخت خارا

زده قفل بی صدایی به لبای بسته ی ما

نمی تونیم که بجنبیم ، زیر سنگینی ِ دیوار

همه ی عشق من و تو ، قصه است قصه ی دیدار

همیشه فاصله بوده ، بین دستای من وتو

با همین تلخی گذشته ، شب و روزای من و تو

راه دوری بین ما نیست ، اما باز اینم زیاده

تنها پیوند من و تو ، دست مهربونه باد ِ

ما باید اسیر بمونیم ، زنده هستیم تا اسیریم

واسه ما رهایی مرگه ، تو نباشی می میریم

کاشکی این دیوار خراب شه

من و تو با هم بمیریم

توی یک دنیای دیگه ، دستای هم بگیریم

شاید اونجا توی دلها ، درد بیزاری نباشه

میون پنجره هاشون ، دیگه دیواری نباشه !

 

 

 

+ نوشته شده در 2008/7/8ساعت 8:55 PM توسط دزیره |


همه ما بارکدها را دیده‌ایم چون این روزها تقریبا روی هر چیزی یک مربع خط خطی چاپ کرده‌اند تا ماشین‌ها بتوانند بفهمند این «چیز» چیست، قیمتش چقدر است، چند تا از آن در انبار باقی مانده و ... . اما این نمادهای جامعه مبتنی بر کالاهای مصرفی الزاما، زشت و یادآوری خشکی ماشین نیستند. جدیدا طراحان ژاپنی به بارکدها مفهوم جدیدی داده‌اند که علاوه بر کاربرد سابق، بارکدها را به چیزی زیبا و جذاب تبدیل کرده‌. این ابتکار باعث شده محصولات گیاهی شرکت طرف قرارداد، حسابی در ژاپن مشهور شوند. نگاه کنید... و لذت ببرید...
 
 
 
 
شاید اولین باری که این بارکدها روی محصولاتتان ظاهر شوند، حتی متوجه آنهم نشوید ولی مطمئن هستم که با دیدن اولین بارکد، دوباره به مغازه خواهید رفت و برای تکمیل کلکسیون هم که شده، هر روز از همین محصولات خواهید خرید
 
 
 
 
 
به احتمال زیاد، این ایده زیبا به زودی در سراسر جهان پیروانی پیدا خواهد کرد و بیشتر و بیشتر شاهد این طرح‌های زیبا خواهیم بود تا ثابت شود که چیزی که تمام شدنی نیست، خلاقیت و نوآوری توسط آدم‌های باهوش و با قریحه است (:
 
 

+ نوشته شده در 2008/7/8ساعت 8:49 PM توسط دزیره |


اگه یکی رو دیدی که ...

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری رد می شی بر میگرده و نگات میکنه بدون براش
مهمی.

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری می خندی بر میگرده و نگات می کنه بدون واسش
قشنگی.

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری گریه می کنی می یاد باهات اشک میریزه
بدون دوست داره.

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری با یه نفر دیگه حرف میزنی ترکت می کنه بدون
عاشقته

 

+ نوشته شده در 2008/7/6ساعت 9:5 PM توسط دزیره |


INTERVIEW WITH GOD
گفتگو با خدا

I dreamed , I had an interview with god
خواب ديدم .در خواب با خدا گفتگويي داشتم

God asked
خدا گفت

So you would like to interview me
پس مي خواهي با من گفتگو کني؟

I said ,If you have the tim
گفتم اگر وقت داشته باشيد.

God smiled
خدا لبخند زد

My time is eternity
وقت من ابدي است.

What questions do you have in mind for me
چه سوالاتي در ذهن داري که مي خواهي از من بپرسي؟

What surprises you most about human kind
چه چيز بيش از همه شما را در مورد انسان متعجب مي کند؟

God answered
خدا پاسخ داد:

That they get bored with child hood
اين که آنها از بودن در دوران کودکي ملول مي شوند،

They rush to grow up and then
عجله دارند زودتر بزرگ شوند و بعد،

long to be children again
حسرت دوران کودکي را مي خورند.

That they lose their health to make money
اينکه سلامتشان را صرف به دست آوردن پول مي کنند ،

and then
و بعد

lose their money to restore their health
پولشان را خرج حفظ سلامتي مي کنند

That by thinking anxiously about the future
اينکه با نگراني نسبت به آينده

They forget the present
زمان حال را فراموش مي کنند.

such that they live in nether the present
آنچنان که ديگر نه در حال زندگي مي کنند

And not the future
نه در آينده

That they live as if they will never die
اين که چنان زندگي مي کنند که گويي ، نخواهند مرد.

and die as if they had never lived
وآنچنان مي ميرند که گويي هرگز نبوده اند.

God's hand took mine and
خداوند دستهاي مرا در دست گرفت

we were silent for a while
و مدتي هر دو ساکت مانديم.

And then I asked
بعد پرسيدم

As the creator of people
به عنوان خالق انسانها

What are some of life lessons you want them to learn
مي خواهيد آنها چه درسهايي از زندگي را ياد بگيرند ؟

God replied , with a smile
خداوند با لبخند پاسخ داد :

To learn they can not make any one love them
ياد بگيرند که نمي توان ديگران را مجبوركرد
به دوست داشتن خود

but they can do is let themselves be loved
اما مي توان محبوب ديگران شد.

T o learn that it is not good to compare themselves
to others.
ياد بگيرند که خوب نيست خود را با ديگران مقايسه کنند

To learn that a rich person is not one who has the
most,
ياد بگيرند که ثروتمند کسي نيست که دارايي بيشتري دارد.

but is one who needs the least.
بلکه کسي است که نياز کمتري دارد.

To learn that it takes only a few seconds to open
profound wounds in persons we love
ياد بگيرند که ظرف چند ثانيه مي توانيم زخمي عميق، در دل
کساني که دوستشان داريم ايجاد کنيم،

and it takes many years to heal them
ولي سالها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التيام يابد.

To learn to forgive by practicing for giveness
با بخشيدن بخشش ياد بگيرند.

T o learn that there are persons who love them
dearly.
ياد بگيرند کساني هستند که آنها را عميقا دوست دارند.

But simly do not know how to express or show
their feelings.
اما بلد نيستند احساسشان را ابراز کنند يا نشان دهند.

T o learn that two people can look at the same
thing,
ياد بگيرند که مي شود دو نفر به يک موضوع واحد نگاه کنند،

and see it differently.
اما آن را متفاوت ببينند.

To learn that it is not always enough that they be
forgiven by others.
ياد بگيرند که هميشه کافي نيست ديگران آنها را ببخشند.

The must forgive themselves.
بلکه خودشان هم بايد خود را ببخشند.

And to learn that I am here
و ياد بگيرند که من اينجا هستم

ALWAYS
هميشه

+ نوشته شده در 2008/7/6ساعت 8:39 PM توسط دزیره |


مطالبي که مي خونيد مکالمات تلفني واقعي ضبط شده در مراکز خدمات مشاوره مايکروسافت در انگلستان هست

1
مرکز مشاوره : چه نوع کامپيوتري داريد؟
مشتري : يک کامپيوتر سفيد...

2
مشتري : سلام، من «سلين» هستم. نمي تونم ديسکتم رو دربيارم
مرکز : سعي کردين دکمه رو فشار بدين؟
مشتري : آره، ولي اون واقعاً گير کرده
مرکز : اين خوب نيست، من يک يادداشت آماده مي کنم...
مشتري : نه ... صبر کن ... من هنوز نذاشتمش تو درايو ... هنوز روي ميزمه .. ببخشيد ...

3
مرکز : روي آيکن My Computer در سمت چپ صفحه کليک کن.
مشتري : سمت چپ شما يا سمت چپ من؟

4
مرکز : روز خوش، چه کمکي از من برمياد؟
مشتري : سلام ... من نمي تونم پرينت کنم.
مرکز : ميشه لطفاً روي Start کليک کنيد و ...
مشتري : گوش کن رفيق؛ براي من اصطلاحات فني نيار! من بيل گيتس نيستم، لعنتي!

5
مشتري : سلام، عصرتون بخير، من مارتا هستم، نمي تونم پرينت بگيرم. هر دفعه سعي مي کنم ميگه : «نمي تونم پرينتر رو پيدا کنم» من حتي پرينتر رو بلند کردم و جلوي مانيتور گذاشتم ، اما کامپيوتر هنوز ميگه نمي تونه پيداش کنه...

6
مشتري : من توي پرينت گرفتن با رنگ قرمز مشکل دارم...
مرکز : آيا شما پرينتر رنگي داريد؟
مشتري : نه.

7
مرکز : الآن روي مانيتورتون چيه خانوم؟
مشتري : يه خرس Teddy که دوست پسرم از سوپرمارکت برام خريده.

8
مرکز : و الآن F8 رو بزنين.
مشتري : کار نمي کنه.
مرکز : دقيقاً چه کار کردين؟
مشتري : من کليد F رو 8 بار فشار دادم همونطور که بهم گفتيد، ولي هيچ اتفاقي نمي افته...

9
مشتري : کيبورد من ديگه کار نمي کنه.
مرکز : مطمئنيد که به کامپيوترتون وصله؟
مشتري : نه، من نمي تونم پشت کامپيوتر برم.
مرکز : کيبوردتون رو برداريد و 10 قدم به عقب بريد.
مشتري : باشه.
مرکز : کيبورد با شما اومد؟
مشتري : بله
مرکز : اين يعني کيبورد وصل نيست. کيبورد ديگه اي اونجا نيست؟
مشتري : چرا، يکي ديگه اينجا هست. اوه ... اون يکي کار مي کنه!

10
مرکز : رمز عبور شما حرف کوچک a مثل apple، و حرف بزرگ V مثل Victor، و عدد 7 هست.
مشتري : اون 7 هم با حروف بزرگه؟

11
يک مشتري نمي تونه به اينترنت وصل بشه...
مرکز : شما مطمئنيد رمز درست رو به کار برديد؟
مشتري : بله مطمئنم. من ديدم همکارم اين کار رو کرد.
مرکز : ميشه به من بگيد رمز عبور چي بود؟
مشتري : پنج تا ستاره.

12
مرکز : چه برنامه آنتي ويروسي استفاده مي کنيد؟
مشتري : Netscape
مرکز : اون برنامه آنتي ويروس نيست.
مشتري : اوه، ببخشيد... Internet Explorer

13
مشتري : من يک مشکل بزرگ دارم. يکي از دوستام يک Screensaver روي کامپيوترم گذاشته، ولي هربار که ماوس رو حرکت ميدم، غيب ميشه!

14
مرکز : مرکز خدمات شرکت مايکروسافت، مي تونم کمکتون کنم؟
مشتري : عصرتون بخير! من بيش از 4 ساعت براي شما صبر کردم. ميشه لطفاً بگيد چقدر طول ميکشه قبل از اينکه بتونين کمکم کنيد؟
مرکز : آآه..؟ ببخشيد، من متوجه مشکلتون نشدم؟
مشتري : من داشتم توي Word کار مي کردم و دکمه Help رو کليک کردم بيش از 4 ساعت قبل. ميشه بگيد کي بالاخره کمکم مي کنيد؟

15
مرکز : چه کمکي از من برمياد؟
مشتري : من دارم اولين ايميلم رو مي نويسم.
مرکز : خوب، و چه مشکلي وجود داره؟
مشتري : خوب، من حرف a رو دارم، اما چطوري دورش دايره بذارم؟

 

+ نوشته شده در 2008/7/6ساعت 8:36 PM توسط دزیره |


And Now The Time Has Come, And So My Love I Must Go..o

And Though I Loose A Friend, In The End You Mey Know..w
o..o..ooo

One Day, You 'll Find

I Was The One
But Tomorrow May Rain So I Follow The Sun..n

One Day, You 'll Look
To See I've Gone
But Tomorrow May Rain So I Follow The Sun..n

I Love You Till I'm Alive..e

 

 

+ نوشته شده در 2008/7/6ساعت 7:42 PM توسط دزیره |


روزی هیزم شکنی در یک شرکت چوب بری دنبال کار می گشت و نهایتا" توانست برای خودش کاری پیدا کند. حقوق و مزایا و شرایط کار بسیار خوب بود، به همین خاطر هیزم شکن تصمیم گرفت نهایت سعی خودش را برای خدمت به شرکت به کار گیرد. رئیسش به او یک تبر داد و او را به سمت محلی که باید در آن مشغول می شد راهنمایی کرد. روز اول هیزم شکن 18 درخت را قطع کرد. رئیس او را تشویق کرد و گفت همین طور به کارش ادامه دهد. تشویق رئیس انگیزه بیشتری در هیزم شکن ایجاد کرد و تصمیم گرفت روز بعد بیشتر تلاش کند اما تنها توانست 15 درخت را قطع کند. روز سوم از آن هم بیشتر تلاش کرد ولی فقط 10 درخت را قطع کرد. هر روز که می گذشت تعــداد درخت هایی که قطع می کرد کمتر و کمتر می شد. پیش خودش فکر کرد احتمالا" بنیه اش کم شده است. پیش رئیس رفت و پس از معذرت خواهی گفت که خودش هم از این جریان سر در نمی آورد. رئیس پرسید:" آخرین باری که تبرت را تیز کردی کی بود؟" هیزم شکن گفت:" تیز کردن؟ من فرصتـی برای تیز کردن تبرم نداشتم تمام وقتم را صرف قطع کردن درختان می کردم!"

شما چطور؟ آخرین باری که تبرتان را تیز کرده اید کی بود؟

 

+ نوشته شده در 2008/7/6ساعت 7:37 PM توسط دزیره |


مجموعه قطعات عاشقانه

ادامه مطلب

+ نوشته شده در 2008/7/6ساعت 7:36 PM توسط دزیره |


"

با وجودی که اثر رنگ‌ها تا حدودی ذهنی است و در مورد اشخاص مختلف فرق می‌کند امّا برخی از تاثیرات رنگ‌ها دارای معنی یگانه‌ای در سراسر جهان هستند. رنگ‌هایی که در طیف رنگ‌ها در ناحیه قرمز قرار دارند به عنوان رنگ‌های گرم شناخته می‌شوند که این دامنه‌اش از احساسات گرم و صمیمانه تا احساس خشم و عصبانیت متغیر است...

مطلبي كامل و جامع در مورد رنگها و روانشناسي رنگها...

" براي خواندن ادامه متن ، روي ادامه كليك كنيد!!!"

ادامه مطلب

+ نوشته شده در 2008/7/6ساعت 7:30 PM توسط دزیره |


 

SmS Eshghoolaneh

كلي اس ام اسم عاشقانه

ادامه مطلب

+ نوشته شده در 2008/7/6ساعت 7:18 PM توسط دزیره |


امشب اسپانیا و آلمان، فینال مسابقات جام ملت‌های اروپا را برگزار خواهند کرد. گوگلی‌ها هم بیکار نمانده‌اند و لوگویی ویژه این مسابقات معرفی کرده‌اند.
مدتی پیش گوگل مسابقه‌ای برگزار کرده بود و امروز برنده این مسابقه که یک دختر 17 ساله به نام Mai Dao Ngoc که مقیم آلمان است معرفی شد. لوگو البته فقط در صفحه خانگی کشورهای اتریش و سوئیس و آلمان قرار گرفته است.

 

این لوگو توانست با کسب 300 هزار رأی از 3800 لوگوی دیگر پیشی بگیرد.

 

منبع: Google Blogoscoped

 

+ نوشته شده در 2008/7/1ساعت 8:28 PM توسط دزیره |


 

 

JoK + SmS + JoK

ادامه مطلب

+ نوشته شده در 2008/7/1ساعت 8:25 PM توسط دزیره |


ماشا، مانكني كه مسلمان شد...(گفتگويي خواندني با او)

" براي خواندن ادامه متن ، روي ادامه كليك كنيد!!!"



ادامه مطلب

+ نوشته شده در 2008/7/1ساعت 8:14 PM توسط دزیره |


حكايتي فوق العاده زيبا و پر معنا از پیامبر در مورد اولاد و فرزندان...

" براي خواندن ادامه متن ، روي ادامه كليك كنيد!!!"

ادامه مطلب

+ نوشته شده در 2008/7/1ساعت 7:56 PM توسط دزیره |


«مادر»

کودکي که آماده تولد بود، نزد خدا رفت و از او پرسيد:« مي گويند فردا شما مرا به زمين مي فرستيد؛ اما من به اين کوچکي و بدون هيچ کمکي چگونه مي توانم براي زندگي به آنجا بروم؟»

خداوند پاسخ داد :« از ميان بسياري از فرشتگان، من يکي را براي تو در نظر گرفته ام. او در کنار توست و از تو نگهداري خواهد کرد.»

اما کودک هنوز مطمين نبود که مي خوهد برود يا نه.

- اينجا در بهشت، من هيچ کاري جز خنديدن و آواز خواندن ندارم و اين ها براي شادي من کافي است.

خداوند لبخند زد :« فرشته تو برايت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد. تو عشق او را احساس خواهي کرد و شاد خواهي بود.»

کودک ادامه داد:« من چه طور مي توانم بفهمم مردم چه مي گويند وقتي زبان آنها را نمي دانم؟»

 خداوند او را نوازش کرد و گفت:« فرشته تو، زيباترين و شيرين ترين واژه هايي را که ممکن است بشنوي، در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوري به تو ياد خواهد داد که چگونه صحبت کني.»

 کودک با ناراحتي گفت:« وقتي مي خواهم با شما صحبت کنم، چه کنم؟»

خداوند براي اين سؤال هم پاسخي داشت :« فرشته ات دستهايت را کنار هم مي گذارد و به تو ياد مي دهد که چگونه دعا کني.»

کودک سرش را برگرداند و پرسيد:« شنيده ام که در زمين انسان هاي بدي هم زندگي مي کنند. چه کسي از من محافظت خواهد کرد؟»

 - فرشته ات از تو محافظت خواهد کرد، حتي اگر به قيمت جانش تمام شود.

 کودک با نگراني ادامه داد :« امات من هميشه به اين دليل که ديگر نمي توانم شما را ببينم ناراحت خواهم بود.»

خداوند لبخند زد و گفت:« فرشته ات هميشه درباره من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد مرا خواهد آموخت؛ گرچه من همواره کنار تو خواهم بود.»

در آن هنگام بهشت آرام بود، اما صداهايي از زمين شنيده مي شد. کودک مي دانست که بايد به زودي سفرش را آغاز کند. او به آرامي يک سؤال از ديگر از خداوند پرسيد :« خدايا اگر بايد همين حالا بروم، لطفاً نام فرشته ام را به من بگوييد.»

 خداوند شانه او را نوازش کرد و پاسخ داد :« نام فرشته ات اهميتي ندارد و به راحتي مي تواني او را مادر صدا کني.»

+ نوشته شده در 2008/6/25ساعت 10:25 PM توسط دزیره |


در صورتی که هر یک از عکس ها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه Show Picture را بزنید

چون هستي من ز هستي توست                        تا هستم و هسـتي دارمت دوست

مادر گوهر گرانبهايی است؛بی مثل در آفرينش

 















































مادر عزيز در برابرت كويري تشنه هستم
ودر انتظار باران محبتت غنچه اي هستم در دستان گرم تو

كه با اشكهاي پاكت سيراب مي شوم .
در درياي بي كران چشمانت پاكي وعشق را ديده ام و مي خواهم

چون كبوتري سبكبال در پهنه اين آسمان پرواز نمايم .
و اكنون از تولد مهر صداي بلبلان ترانه ساز زمين است و

اين ترانه نوايي است كه قلب هاي آدميان را به تپش وا مي دارد.
پس مادر اي مهربان ترين پيوند ، هستي ام به عشق تو زنده است

 و رأفتت و شهامتت در قلب انسانيت حك شده است.

و تو را اي ُدرج بينواي  مرواريد خِرد
چگونه بايد در اين بُرهه از زمان نمايان ساخت

كه قصه شجاعت و ايمانت از تمام شمع ها فروزان تر است

روزت را همواره ارج مي نهيم

و رايحه ايثار و محبتت را در جانمان مي ستاييم .

 

   

 

+ نوشته شده در 2008/6/24ساعت 7:43 PM توسط دزیره |


مادر عزيز در برابرت كويري تشنه هستم
ودر انتظار باران محبتت غنچه اي هستم در دستان گرم تو

كه با اشكهاي پاكت سيراب مي شوم .
در درياي بي كران چشمانت پاكي وعشق را ديده ام و مي خواهم

 چون كبوتري سبكبال در پهنه اين آسمان پرواز نمايم .

و اكنون از تولد مهر صداي بلبلان ترانه ساز زمين است و

اين ترانه نوايي است كه قلب هاي آدميان را به تپش وا مي دارد.
پس مادر اي مهربان ترين پيوند ، هستي ام به عشق تو زنده است

 و رأفتت و شهامتت در قلب انسانيت حك شده است.

و تو را اي ُدرج بينواي  مرواريد خِرد
چگونه بايد در اين بُرهه از زمان نمايان ساخت

كه قصه شجاعت و ايمانت از تمام شمع ها فروزان تر است

روزت را همواره ارج مي نهيم

و رايحه ايثار و محبتت را در جانمان مي ستاييم .

+ نوشته شده در 2008/6/24ساعت 7:40 PM توسط دزیره |


The image “http://tinypic.info/files/lfn7d0ar1jzpkxymk1i6.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

 

مردي مقابل گل فروشي ايستاده بود و مي خواست دسته گلي براي مادرش که در شهر ديگري بود سفارش دهد تا برايش پست شود.
وقتي از گل فروشـي خارج شد، دختري را ديد که روي جـدول خيابان نشستـه بود و هق هق گريـه مي کرد. مرد نزديک دختر رفت و از او پرسيد: دختر خوب، چرا گريه مي کني؟
دختر در حالي که گريه مي کرد، گفت: مي خواستم براي مادرم يک شاخه گل رز بخرم ولي فقط 75 سنت دارم در حالي که گل رز 2 دلار مي شود. مرد لبخندي زد و گفت: با من بيا، من براي تو يک شاخه گل رز قشنگ مي خرم.
وقتي از گل فروشي خارج مي شدند، مرد به دختر گفت: "مادرت کجاست؟ مي خواهي تو را برسانم؟ دختر دست مرد را گرفت و گفت: آنجا و به قبرستان آن طرف خيابان اشاره کرد.
مرد او را به قبرستان برد و دختر روي يک قبر تازه نشست و گل را آنجا گذاشت.

مرد دلش گرفت، طاقت نياورد، به گل فروشي برگشت، دسته گل را گرفت و 200 مايل رانندگي کرد تا خودش دسته گل را به مادرش بدهد.

 

 روز مادر و زن بر تمامي مادران و همسران مبارك

 

+ نوشته شده در 2008/6/24ساعت 7:40 PM توسط دزیره |


قلب مادر


داد معشوقه به عاشـق پیغام * که کــند مــــادر تو با مــن جــنگ

هر کـجا ببیـــندم از دور کـــند * چــهره پرچــیـن و جـبین پر آژنــگ

با نـــگاه غضــب آلـــوده زنــــد * بـــر دل نازک مــن تــــیر خـــدنگ

از در خــــانه مـــرا طــرد کـــند * همچو سـنگ از دهــن قلماسنگ

مادر سـنگ دلـت تا زنده است * شهد در کام من و توست شرنگ

نشــوم یک دل و یک رنگ تو را * تا نســـازی دل او از خـــــون رنـگ

گر تو خواهی به وصالم برسی * باید این سـاعت بی خوف و درنگ

روی و سینه ی تنـــگش بدری * دل بـرون آری از آن سینه ی تــنگ

گرم و خونین به منـش باز آری * تا بـــــرد ز آیــنـه ی قـــلبم زنــــگ

عاشــــق بی خرد نا هـــنــجار * نه بَل آن فاسق بی عصمت و ننگ

حــــرمت مـــادری از یاد بــــبرد * مســـت از بـــاده و دیــوانه ز بنگ،

رفـــت و مــادر را افکند به خاک * سیـــنه بــدرید و دل آورد به چــنگ

قصد سر منزل معـــشوقه نمود * دل مـادر به کَفـَــــش چون نارنـــگ

از قضــــا خورد دم در به زمـــین * و انـــدکی رنــــجه شــد او را آرنگ

آن دل گرم که جان داشت هنوز * اوفـــــتاد از کــــف آن بی فـــرهنگ

از زمین چو باز برخاســـت،نـمود * پــــی برداشــــــتن دل، آهـــنـــگ

دیـــــد کز آن دل آغشته به خون * آید آهســــته بــــرون این آهنگ:

آه دست پسرم یافت خراش! * وای پـای پسرم خورد به سنگ!

 

+ نوشته شده در 2008/6/24ساعت 7:39 PM توسط دزیره |


مادر سر چشمه گیتی...

غنچه ای در سبزه زار زیبای طبیعت شکفت و کلمه ی مادر ، در پهنه گلبرگان سرخ آن او که همچون خون مادر است ، بیرون جهید و خود را در آسمان بیکران آبی  سوار بر بال پرنده محبت دید.

آری! به راستی مادر کیست که گیسوانش هم چون گیسوان فرشته طلایی است؟ مادر کیست که زمزمه محبتش لالایی اوست؟

مادر آنست که گهواره چوبین فرزندش را از لابلای صخره ها و از میان آبشارها و صدها گل زیبای یاسمن بیرون می کشد و با دستان مهرآمیزش آن را تکان می دهد...

مادر آنست که اشکش همچون شبنم بر قلب گلبرگ ، گل عشق است، صدایش هم چون مرغ غزل خوان در طبیعت است و بوسه اش همچون نور خورشید بر سبزه زار است و استواریش همچون کوهی بر دل خاک...

روزت را ارج می نهم و بوسه میزنم بر جای پایت.

 

مادرم:
قدمهایت را بر روی چشمانم بگذار، تا چشمانم بهشت را نظاره کنند...

چون هستي من ز هستي توست                        تا هستم و هسـتي دارمت دوست

مادر گوهر گرانبهايی است؛بی مثل در آفرينش

 

 

نيمي از من مال تو
نيم ديگر هم مال تو
تمام قلب و احساسام وقف تو
به خدا دگر چيزي ندارم
همان هم مال تو
جان ناچيزم فداي موي تو
مادرم
اي عصاره ايمان
اي چكيده ايثار
اي خود عشق
عاشق بودن و عاشق ماندن
را به من هم بياموز

در بيابانی دور
که نرويد جز خار
که نتوفد جز باد
که نخيزد جز مرگ
که نجنبد نفسی از نفسی
خفته در خاک کسی
زير يک سنگ کبود
در دل خاک سياه
ميدرخشد دونگاه
که به ناکامی از اين محنت گاه
کرده افسانه هستی کوتاه
باز ميخندد مهر
باز ميرقصد ماه
باز هم غافله سالار وجود
سوی صحرای عدم پويد راه
با دلی خسته و غمگين همه سال
دور از اين جوش و خروش
ميروم جانب آن دشت خموش
تا کشم چهره بر آن خاک کبود
تا دهم بوسه برآن خاک سياه
وندر اين راه دراز
ميچکد بر رخ من اشک نياز
ميدود بر دل من زهر ملال
منم اکنون و همان راه دراز
منم اکنو و همان خاک سياه
مادر ای مادر خوب
اين چه روحيست عظيم
که پس از مرگ نگيرد آرام

 


 

+ نوشته شده در 2008/6/24ساعت 7:38 PM توسط دزیره |


دو مطلب طنز و جالب:   1. پنج روش مختلف جهت خاستگاري و ازدواج در 5 دوره مختلف...

2.پيشنهاداتي براي عدم ترشيدگي دوشيزگان محترم ...

"!!! براي خواندن ادامه متن ، روي ادامه كليك كنيد"


ادامه مطلب

+ نوشته شده در 2008/6/24ساعت 1:44 PM توسط دزیره |


ازدواج در ضرب المثل های جهان

١-هنگام ازدواج بيشتر با گوش هايت مشورت كن تا با چشم هايت.( ضرب المثل آلمانی)

٢ - مردی كه به خاطر " پول " زن می گيرد، به نوكری می رود. ( ضرب المثل فرانسوی )

۳- لياقت داماد ، به قدرت بازوی اوست . ( ضرب المثل چينی )

۴- زنی سعادتمند است كه مطيع " شوهر" باشد. ( ضرب المثل يونانی )

٥- زن عاقل با داماد " بی پول " خوب می سازد. ( ضرب المثل انگليسی )

٦- زن مطيع فرمانروای قلب شوهر است. ( ضرب المثل انگليسی )

٧- زن و شوهر اگر يكديگر را بخواهند در كلبه ی خرابه هم زندگی می كنند. ( ضرب المثل آلمانی )

٨ - داماد زشت و با شخصيت به از داماد خوش صورت و بی لياقت . ( ضرب المثل لهستانی )

٩- دختر عاقل ، جوان فقير را به پيرمرد ثروتمند ترجيح می دهد. ( ضرب المثل ايتاليايی)

١٠ -داماد كه نشدی از يك شب شادمانی و عمری بداخلاقی محروم گشته ای .( ضرب المثل فرانسوی )

١١- دو نوع زن وجود دارد؛ با يكی ثروتمند می شوی و با ديگری فقير. ( ضرب المثل ايتاليايی )

١٢- در موقع خريد پارچه حاشيه آن را خوب نگاه كن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقيق كن . ( ضرب المثل آذربايجانی )

١٣- برا ی يافتن زن می ارزد كه يك كفش بيشتر پاره كنی . ( ضرب المثل چينی )

١٤- تاك را از خاك خوب و دختر را از مادر خوب و اصيل انتخاب كن . ( ضرب المثل چينی )

١٥- اگر خواستی اختيار شوهرت را در دست بگيری اختيار شكمش را در دست بگير. ( ضرب المثل اسپانيايی)

١٦- اگر زنی خواست كه تو به خاطر پول همسرش شوی با او ازدواج كن اما پولت را از او دور نگه دار . ( ضرب المثل تركی )

١٧- ازدواج مقدس ترين قراردادها محسوب می شود. (ماری آمپر)

١٨- ازدواج مثل يك هندوانه است كه گاهی خوب می شود و گاهی هم بسيار بد. ( ضرب المثل اسپانيايی )

١٩- ازدواج ، زودش اشتباهی بزرگ و ديرش اشتباه بزرگتری است . ( ضرب المثل فرانسوی )

٢٠- ازدواج كردن وازدواج نكردن هر دو موجب پشيمانی است . ( سقراط )

٢١- ازدواج مثل اجرای يك نقشه جنگی است كه اگر در آن فقط يك اشتباه صورت بگيرد جبرانش غير ممكن خواهد بود. ( بورنز )

٢٢- ازدواجی كه به خاطر پول صورت گيرد، برای پول هم از بين می رود. ( رولاند )

٢٣- ازدواج هميشه به عشق پايان داده است . ( ناپلئون )

٢٤- اگر كسی در انتخاب همسرش دقت نكند، دو نفر را بدبخت كرده است . ( محمد حجازی)

٢٥- انتخاب پدر و مادر دست خود انسان نيست ، ولی می توانيم مادر شوهر و مادر زنمان را خودمان انتخاب كنيم . ( خانم پرل باك )

٢٦- با زنی ازدواج كنيد كه اگر " مرد " بود ، بهترين دوست شما می شد . ( بردون)

٢٧- با همسر خود مثل يك كتاب رفتار كنيد و فصل های خسته كننده او را اصلاً نخوانيد . ( سونی اسمارت)

٢٨- برای يك زندگی سعادتمندانه ، مرد بايد " كر " باشد و زن " لال " . ( سروانتس )

٢٩- ازدواج بيشتر از رفتن به جنگ " شجاعت " می خواهد. ( كريستين )

٣٠- تا يك سال بعد از ازدواج ، مرد و زن زشتی های يكديگر را نمی بينند. ( اسمايلز )

خوب حالا می تونید ازدواج کنید

+ نوشته شده در 2008/6/23ساعت 10:45 AM توسط دزیره |



 



30 نكته براي پيروزي در قرارهاي ملاقات عاشقانه (از زبان یک خانم فقط آقایون نخندند) ...

"!!! براي خواندن ادامه متن ، روي ادامه كليك كنيد"

ادامه مطلب

+ نوشته شده در 2008/6/23ساعت 10:23 AM توسط دزیره |


روش هاي دوست پسر پيدا کردن ...(طنز آموزنده)

"!!! براي خواندن ادامه متن ، روي ادامه كليك كنيد"


ادامه مطلب

+ نوشته شده در 2008/6/23ساعت 10:15 AM توسط دزیره |


يك سري اس ام اس ويژه روز مادر فرستادم

+

كلي اس ام اس عاشقانه

ادامه مطلب

+ نوشته شده در 2008/6/23ساعت 9:52 AM توسط دزیره |


بیوگرافی بهنوش بختياري:

 

برای خواندن بیوگرافی به ادامه مطلب بروید!

ادامه مطلب

+ نوشته شده در 2008/6/23ساعت 9:35 AM توسط دزیره |


عاشقانه

ادامه مطلب

+ نوشته شده در 2008/6/21ساعت 8:59 PM توسط دزیره |


اس ام اس ها و آف ها و عکس های عاشقانه

ادامه مطلب

+ نوشته شده در 2008/6/21ساعت 8:56 PM توسط دزیره |


بعضي‌ها با گلها صحبت مي‌كنند،

 

بعضي‌ها با ستاره‌ها رابطه دارند.

 

بعضي ها صداي آب را ترجمه مي‌كنند.

 

بعضي ها صداي ملائك را مي‌شنوند.

 

بعضي ها صداي دل خود را هم نمي‌شنوند.

 

بعضي ها حتي زحمت فكركردن را به خود نمي‌دهند.

+ نوشته شده در 2008/6/21ساعت 7:57 PM توسط دزیره |